غذا استفاده مىكرد . در اين مورد ابو بكر بن مجاهد نقل مىكند : گاهى كه طبرى براى گردش به صحرا مىرفت . ما نيز با او همراه مىشديم . روزى ابو طيب بن مغيرهء تلّاج ( يخ فروش ) كه همسايه طبرى در بغداد بود ، ما را به باقلا خوردن دعوت كرد . ما ، خورديم و ابو جعفر هم آنقدر خورد كه سير شد . ديدم كه چهرهاش باز و مجالست با وى بيش از پيش نيكو شده است . پس از پايان اين مهمانى كه هركس به خانهء خويش بازگشت . من به خانه استاد رفتم تا پس از آن غذا خوردن ، حالش را بپرسم . ديدم داروها و مايعات گوناگونى پيش خود گذاشته و براى رفع زيانى كه از باقلا خوردن بر سرش آمده بود از آنها استفاده مىكرد . اين احتياط در انتخاب غذاها و همراه داشتن دارو ، چيزى نبود ، جز به دليل دردى كه پيوسته در خود احساس مىكرد . بيمارى او ذات الرّيه بود كه كموبيش به آن مبتلا بود و با رجوع به پزشك و توسل به معالجه ، به چارهانديشى مىپرداخت .
روزى ، على بن عيسى ، پزشكى را به عيادت او فرستاد . وقتى كه طبيب آمد و حال او را پرسيد ، طبرى درد و بيمارى خود را براى وى بيان كرد و معالجاتى را كه در گذشته انجام داده و آنچه را آن روز مىخواست انجام دهد ، براى وى شرح داد . پزشك گفت : چيزى بيشتر از آنچه كه مىگويى و دربارهء خود به كار مىبرى ، نمىدانم . به خدا سوگند ، اگر تو در دين ما ، مىبودى ، يكى از حواريون حضرت عيسى به حساب مىآمدى . و سپس به جانب على بن عيسى برگشت و داستان طبرى را برايش بيان كرد و او شگفتزده شد .
به اين طريق طبرى در انتخاب و خوردن غذا و مداواى دردهايش ، از روى علم عمل مىكرد و پس از اين مسائل ، عجيب نيست كه برنامهء روزانهاش براى ما باقى بماند ، برنامهاى كه قطعا حكايت از اين دارد كه اين مرد براى هر چيز نقشهاى داشت و خود را با همان نقشهاى كه كشيده بود تطبيق مىداد و اگرچه به جزءجزء آن ملزم نبود ، امّا به هر حال روش اساسى او در برنامهء زندگانىاش اينچنين بود . - به عنوان نمونه - در تابستان بهرهمندى از درختان پرشاخ و برگ ، گل و ريحان و نيلوفر را از دست نمىداد . برنامهء او چنين بود كه وقتى غذايش را مىخورد با پيراهن بدون آستين پنبهاى كه با صندل و گلاب رنگين و معطر شده بود ، مىخوابيد . و پس از خواب بلند مىشد ، نماز ظهر را در خانهاش
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٩٠