جاحظ از لحاظ ساختارى ، با نگرشى كلّى و فراگير به كار ادبى مىنگرد و لذا شعر از نظر او ، يك ساختار هنرى و گونهاى از تصوير ذهنى است .
جاحظ نظم ادبى را مانند يك پيكر فرض كرده كه لفظ به جاى بدن و معنا همچون روح آن است . سپس وى چنين اظهار نظر مىكند كه متن قرآن از جهت شكل ظاهرى و نيز از بعد معنوى با تمام گونههاى ادبى معروف فرق دارد . بنابراين ، نظريهء ادبى او دربارهء قرآن اين است كه قرآن ، قرآن است و اعجاز آن در نظم و ساختارش پنهان مىباشد . اين نظريه را عبد القاهر جرجانى در كتاب دلائل الاعجاز و اسرار البلاغهء خود با رنگ فلسفى پذيرفته و زمخشرى در كشّاف با موفقيت آن را بهكار برده است .
سپس جاحظ با توجه به آگاهى و شناختى كه از متون دارد ، نكاتى را مدّ نظر قرار داده و با تطبيق قاعدهء بلاغى : « هر سخن را جايى است » بر بيان قرآنى ، چنين نظر مىدهد كه قرآن ، حالتهاى روحى و عقلى و اجتماعى مخاطبان خود را رعايت مىكند و گسترهء بيانهاى قرآنى و حديثى برطبق ذوق مخاطبان و حسّ ادبى آنهاست . او مىگويد : قرآن عين الفاظ مخاطبان و يا معناهايى را كه ملازم آنها باشد ، برمىگزيند .
او دربارهء متن حديث يا قرآن ، گاهى موضع انفعالى مىگيرد و به اظهار تعجب اكتفا مىكند و يا نشانهاى از بلاغت را بيان مىكند و متون را به عنوان شاهد مىآورد .
آنگاه جاحظ ، سخنان پيامبر صلى اللّه عليه و إله را مورد بررسى قرار مىدهد و اين بررسى از ديدگاه علم بيان ، بر سه عنصر استوار است : خود متن ، گوينده و شنوندهء آن . و در اين امور ميان سخنان پيامبر صلى اللّه عليه و إله و ديگر متون ادبى مقايسه مىكند . ويژگى بيان رسول اكرم صلى اللّه عليه و إله ايجاز است كه يك روش بلاغى به شمار مىرود .
سپس جاحظ با برداشتى كه خودش دارد ، و نيز با برداشتى كه محققان مخالف وى در بلاغت دارند به جستجوى اقسام بيان پرداخته و آن را به شش صورت تقسيم كرده است . ما از اين بررسى ادبى جاحظ به چند مطلب پىمىبريم :
1 - جريان كلامى - بلاغى ، امرى است روشن ، زيرا ما اين آميختگى كلام و ادب را آنجا مىبينيم كه جاحظ در هنگام بيان متون ، از يكسو داراى ذوق خدادادى است و از
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٦١