است ، چرا كه وى فرقى ميان فصاحت و بلاغت نمىگذارد ، امرى كه از آميختگى مفهوم اين دو ، نزد وى حكايت مىكند و نيز همانند راويان زمان خود ، بديع را ، صورتى از بيان به شمار مىآورد و تمام مثلهايى كه بيانكرده ، از مصاديق بلاغت است نظير تشبيهى كه ادات آن حذف شده باشد . و آنچه ديگران از باب استعاره يا كنايه يا تشبيه تمثيلى دانستهاند ، او در باب مثل آورده است .
در وحلهء سوم ، جاحظ را مىبينيم كه از لحاظ زيباشناسى و ادبى دربارهء صور بيانى به تفصيل سخن نگفته ، بلكه تلاش كرده است به وسيله آنها از متون قرآنى و حديثى دفاع كند و نيز براى اثبات عربى بودن تعبيرات قرآن و حديث به نصوص ادبى استناد كرده است .
در نتيجه ، براى ما ثابت شد كه بيشتر اظهار نظرهاى ادبى جاحظ دربارهء قرآن و حديث ، پيرامون دفاع از قرآن دور مىزند و اين نظرات به خصوص از كتاب وى : الاحتجاج لنظم القرآن كه از بين رفته ، گرفته شده است و آنچه ما انتخاب كردهايم ، گرفته شده از دو كتاب وى : البيان و الحيوان است كه از آخرين تأليفات او به شمار مىرود .
سرانجام بايد گفت : شخصيت جاحظ با تمام خصوصيات و دقيقترين جزئياتش ، از لحاظ ، علم ، ادب ، كلام ، زبانشناسى ، تجربه و عمق بينش ، استدلال ، مناظره ، زيبايىشناسى و همهء ابعاد ، از طريق اين تحقيق به خوبى آشكار مىشود و مىدرخشد و ما بهخاطر پرهيز از اطالهء بحث به مختصرى از آن اكتفا كرديم .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 364
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٦٤