سوى ديگر در بحث و تحقيق ، كاملا بىطرفى را رعايت مىكند . ازاينرو ، بسان يك اديب ، به روايت افسانهاى صورت ادبى مىدهد ، و حتى در خلق حكايات ادبى سهم دارد . چنانكه در رسالهء تربيع و تدويرش اين موضوع را مشاهده مىكنيم . وى با ديد واقعگرايى به بررسى اين حكايت افسانهاى كه به تأويل دينى سرايت كرده است مىپردازد و به شدّت آن را مورد انتقاد قرار مىدهد و ردّ مىكند و چون او فردى اديب است ، جعل حديث و نسبت دادن آن را به هركس كه بخواهد روامىداند ، تا به موضوع واقعى و حياتى ، صورت ادبى بخشد . و در عين حال ، چون يك عالم دينى است ، شيفته تأمّل در وثاقت حديث و معتبر بودن راوى مىباشد .
نشانهء اين آميختگى ادب و كلام از نظر جاحظ ، آن است كه او در مسائل ادبى جايگاهى ميانه اختيار كرده و تحتتأثير مكتب فلسفى ارسطو و كسانى كه راه او را رفتهاند ، قرار گرفته است ، زيرا او معتقد است كه فضيلت ، در ميانهء دو نكوهش قرار دارد .
جاحظ يك نمونهء ادبى مىآورد و سپس آن را با مصاديقش تطبيق مىكند . ازاينرو ، به گزينش لفظ و دورى از زيادهروى در اصلاح آن و افراط در جستجوى لفظ غريب المعنا سفارش مىكند . اين عقيدهء او ، حدّ ميانهء دو انديشه است :
نخست اينكه بهترين سخن ، سخن اصلاح شده است . دوم آنچه مايهء كاستى سخن مىشود تصنّع و تكلّف است كه واقعا نمونهء آن را مىتوان در نزد گروهى از نويسندگان پيدا كرد .
جاحظ نمونه مىآورد كه بلاغت در همخوانى الفاظ با اغراض ، از طبيعت آدمى مايه مىگيرد و حقيقت لغوى بلاغت اين است كه مطلب به خوبى و درستى بيان شود ، زيرا هر سخن جايى و هر كار شكل ويژهء خود را دارد . لذا وى نمونهء واقعى اين مطلب را در سخنان گذشتگان و عربها پيدا مىكند . جاحظ به زيبايى و زشتى ، واقعبينانه مىنگرد .
لفظ زيبا به دليل اينكه ارزشهاى واقعى معانى را تغيير مىدهد فريبنده است ، چنانكه لفظ قبيح به سبب اينكه در جان آدمى رسوخ مىكند نيز دلفريب است و حتّى گفتار گوينده براى خودش نيز فريبنده است ، زيرا طبيعت انسان چنين اقتضا مىكند كه
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٦٢