زيرا از ديدگاه عقلى اين سؤال مطرح مىشود كه آيا قرآن معجزه است و اعجاز چگونه و به چه چيز تحقق مىيابد ؟ در حديث نيز اين سؤال مطرح مىشود كه آيا پيامبر كه صاحب حديث است ، اين بيان را مىپذيرد و از اين گفتار هدفى دارد يا چنين چيزى نيست ؟
جاحظ به منظور پاسخ به اين پرسشها ، فضايى ادبى و روانى را به تصوير كشيده كه در آن ، به نظم قرآن تحدّى شده است . و دربارهء اين موضوع ، نظريات مختلفى عرضه داشته ، بويژه در مسألهء صرفه كه تفسيرى خاص براى آن بيان كرده است . البته تمام اين امور برخاسته از دانش عميق و ذوق ادبى و عربى وى است .
جاحظ دربارهء ارزش نطق و بيان ، از پيامبر صلى اللّه عليه و إله نقل كرده است كه فرمود : زيبايى در زبان است و بيان نوعى از سحر است و آن حضرت به شعر و شاعران ارج مىنهاد و تكلّف در سخن را عيب مىدانست . ناخشنودى او از سجع ، ناشى از اين بود كه تكلّف را دوست نمىداشت و يا از ابطال حق مىترسيد .
در اينجا ، جاحظ دو چيز را روشن مىكند : يكى تأثيرپذيرى از متون قرآن و حديث كه ويژهء خود اوست و ديگر آنچه ويژهء گذشتگان است ، به اين صورتكه آنان به هر متنى كه بر كنار از قرآن و حديث بود ، عيب مىگرفتند . آخرين نظريهء عقلى كه ما بدان رسيديم اين است كه متن قرآن معجزه است و متن حديثى هم از منبعى برخاسته كه جايگاه بلند در بيان دارد .
جاحظ ما را از اين سخن كه جنبهء عقلى در آن غلبه دارد ، به سخن ديگرى منتقل مىكند كه بهرهء ادبى در آن فراوان است ، زيرا وى به بررسى نظريهء نظم از بعد تحليلى و ساختارى آن مىپردازد ، تا آن را با متون قرآن و حديث مطابقت دهد .
در زمينهء تحليل ، جاحظ يك بحث طولانى را آغاز كرده كه جنبههاى لغوى زيباشناختى و عقلى و معنايى را دربرمىگيرد ، و از آنها بهطور كوتاه و گذرا سخن گفته است . امّا توجه وى به لفظ ، نشان مىدهد كه معانى نامحدود و الفاظ محدود است .
بنابراين ، سخن جاحظ دربارهء لفظ يا معنا در زمينهء تحليل بلاغى بيانگر نقش هريك از آنها در امور ادبى است .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 360
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٦٠