با ملّىگرايان كه نخست نژاد عرب و در مرحلهء بعد دين اسلام را مورد حمله قرار مىدادند به مقابله برخاست .
جاحظ فرزند راستين عصر خود بود و در آن عصر كه فلسفه با علم درهم آميخته بود ، براساس نظريهء خود موقعيتى براى انسان در جهان هستى تعيين كرد كه مىتوان در آينهء وجود انسان ، آياتى از عظمت آفريننده را مشاهده كرد و از آنها به معارفى پىبرد كه ابزار علمى را در دسترس او قرار مىدهد و او به وسيلهء اين ابزار ، متن قرآن را بهتر مىفهمد .
جاحظ هرگز نكوشيد كه قرآن را بر علم تطبيق دهد ، با اينكه بهرهء فراوانى از علم داشت و از دانشمندان زمان خود به شمار مىرفت . در عين حال از انسان مىخواست كه از آگاهيهاى علمى خود استفاده كند تا از بركت آن ، در دنيا خوشبخت شود و در آخرت اجر و ثواب فراوان به دست آورد .
سومين هدف جاحظ از تفسير متن قرآن ، اين بود كه چون در زمان وى روايتهاى داستانى كه بسيار از آنها اساطير و خرافات بود ، نقل مىشد ، تصميم گرفت عقل را از ناخالصيها و اختلافها ، پاك سازد . ازاينرو ، راويان و روايتهاى آنان را مورد طعن و ريشخند قرار داد و تنها اندكى از روايتهاى داستانى را براساس طريقه خودش در قرآن ، معتبر دانست و مقصود او از اين داستانها ، پند و موعظه و يادآورى و گسترش خير در نفس انسان بود كه او را با توشهء روحى مجهّز سازد تا در مبارزاتش از آن كمك بگيرد .
بالاترين هدف جاحظ در پژوهشهاى حديثىاش توثيق نصّ حديث و تأييد محتواى آن است . البته پس از آنكه ساختارش روشن شده باشد .
پس از فهم معناى حديث نوبت به جنبهء ادبى آن مىرسد . راجع به جنبهء ادبى از ديدگاه جاحظ مىبينيم كه اولا وى داراى انديشهاى گسترده است و ثانيا به مقايسهء نصوص با يكديگر مىپردازد .
از لحاظ فكرى ، او به اعجاز قرآن معتقد است و در حديث ، پيرو رأى صاحب حديث دربارهء بيان است . و در اين مرحله نقش جدل و تحليل عقلى ، بسيار مهم است ،
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٥٩