كرديم و او از آنها سرپيچيد . »
در اينجا ، حال كسى كه به او چيزى دادهشده و آن را نپذيرفته و چيزى هم نگفته ، به سگى تشبيه شده است كه اگر به او حمله كنى پارس مىكند و مىگريزد و اگر او را رها كنى ، رومىآورد و سروصدا مىكند . پس با اين گفتار ؛ فعل « يلهث » ( زبان در مىآورد ) در جاى خود به كار نرفته است ، زيرا زبان درآوردن سگ به علّت تشنگى و گرماى شديد و رنج فراوان است ، امّا سروصدا و پارس كردن او دليل ديگرى دارد . »
اين اشكال ، بنا به تعبير جاحظ ، بر اين مثل قرآنى وارد است ، امّا در اصطلاح بلاغى به تشبيه تمثيلى تعريف شده است . . . بههرحال ، جاحظ انواع وجه شبه را كه از مشبّه به انتزاع مىشود و هدف از آن تأكيد صورت مشبه در ذهن است ، مورد بررسى قرار مىدهد .
« در پاسخ اين ايرادكننده مىگوييم : اگر خداى تعالى گفته است :
ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا . . .
بدين سبب است كه گاهى فرد ردكننده را نمىتوان تكذيبكننده ناميد ، زيرا هر ردكنندهاى دروغگو نيست . بلكه تنها در صورتى مىتوان گفت : « آنان آيات خدا را تكذيب كردند » كه اين عمل بارها از آنها سر زده باشد و اگر مكرر نباشد بعيد نيست كسى كه آيات و امور عجيب و براهين و خوارق عادات به او ارائهشده ، از نظر حرص و فرط رغبتى كه در آغاز نسبت به اين امور داشته به سگ تشبيه شود ، زيرا سگ پيوسته در حال حركت و تلاش است . و نيز ممكن است رد كردن اين امور ، پس از حرص و تمايل آن فرد صورت گرفته باشد و در اينصورت ، تشبيه به سگ شده باشد ، چرا كه سگ پس از رانده شدن ، برمىگردد و سروصدا مىكند . بنابراين لازم است كه اهميّت رد كردن هر چيزى به اندازهء پذيرفتن آن چيز باشد ، همچنانكه سگ هنگامى كه از شدت فرياد زدن و فرار و حمله كردن خسته مىشود ، زبانش را درمىآورد ، و همان حالت نيز هنگام سختى و تشنگى بر او عارض مىشود .
به علاوه اگر با ديدگان خود به سگى خفته بنگريم ، متوجه خواهيم شد كه اين سگ اگرچه هيچگونه فعاليت و حرارتى جز حرارت طبيعى خود نداشته باشد ، باز