حوادث گفته است : « به خدا سوگند ، ما تنها شيطان پيسى را كشتيم » زيرا مردى كه با آنها مىجنگيده ، نامش شيطان و به بيمارى برص مبتلا بوده است . و نيز به بنى سعد ، بنى شيطان گفتهاند .
طفيل غنوى چنين سروده است :
( و قد منّت الخذواء منّا عليهم ) « 1 » * و شيطان اذ يدعوهم و يثوّب
« خذواء و شيطان كه منظور ، اسب و راكب آن است ، بر قبيلهء خود ، منّت گذاشت ، آنگاه كه آنها را فراخواند و پاداش داد . »
ابن ميّاده گفته است :
فلمّا اتانى ما يقول محارب * تغنّت شياطينى و جنّ جنونها
« چون آنچه محارب گفت برايم پيشآمد ، شياطين من به آواز درآمدند و ديوانگىشان آغاز شد . »
راجز ، نيز گفته است :
انّى و ان كنت حديث السّنّ * و كان فى العين نبو عنّى
فأنّ شيطانى كبير الجنّ
« من اگرچه كمسنّ و سال بودم و چشمم كمسوئى داشت ، امّا شيطانم ، جنّ بزرگى است . »
ابو نجم چنين سروده است :
انّى و كلّ شاعر من البشر * شيطانه انثى و شيطانى ذكر
« من و هر شاعرى از نوع بشر هركدام شيطانى داريم ، امّا شيطان او زن و شيطان من مرد است . »
تمام اينها به عنوان مثل آورده شده است .
منظور بن رواحه نيز گفته است :
اتانى و أهلى بالدّماخ فغمرة * مسبّ عويف اللّؤم حىّ بنى بدر
هامش
( 1 ) - مصراع اول از لسان العرب مادّهء شطن گرفته شده است . م .