« بدزبان سرزنشكنندهاى از بنى بدر پيش من و خانوادهام آمد ، ابتدا در دماخ و سپس در غمره . » « 1 »
تمام اينها دليل است براى آنچه پيشتر بدان اشاره كرديم ، يعنى درهمآميختگى مفاهيم اصطلاحات بلاغى در عصر جاحظ . بنابراين ، آنچه جاحظ با مثال زدن به متن حديث ، اراده كرده ، تنها استعارهء تصريحيّه است ، چنانكه در تحقيقات بلاغى اخير ثابت شده است . جاحظ فراوان به متونى مثال مىزند كه در آنها لفظ شيطان به عنوان استعاره بهكار گرفته شده است .
ازاينرو ، هرگاه لفظ شيطان در معناى استعارى به كار رود ، به معناى فتنه و غضب و مار است . . . و آنچه جاحظ مورد تأكيد قرار داده ، اين است كه لفظ شيطان در عبارات حديثى در عين اينكه برحسب مفهوم بلاغى اخير ، استعاره است ، به مفهوم اصطلاحى آن ، مثل نيز مىباشد . او شواهد ادبى ديگرى را كه بر اين شيوه است ياد مىكند ، امّا پس از تمام اين مسائل ، شيوهء جاحظ در اينجا بيان زيبايى اين استعاره نيست .
جاحظ در پاسخ به كسانى كه بر تشبيه تمثيل در متن قرآن خرده گرفتهاند ، مىگويد : « . . . مخالفان ، به تمثيلى كه در قرآن آورده شده است اعتراض كردهاند آنجا كه خداوند مىگويد : « اى پيامبر ، بخوان بر قوم يهود ، حكايت آن كسى - بلعم باعورا - را كه ما آيات خود را به او عطا كرديم ، از آن آيات به عصيان سرپيچى كرد ، پس شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر ما مىخواستيم ، به وسيلهء آياتمان به او رفعت مقام مىداديم ، امّا او خود به پستى گراييد و از هوايش پيروى كرد . در اينصورت حكايت حال او ، به سگى ماند كه اگر به او حمله كنى يا به حال خودش واگذارى زبانش را بيرون مىآورد .
اين است مثل مردمى كه آيات خدا را تكذيب مىكنند . » « 2 »
مخالفان گمان كردهاند كه اين مثل با آنچه در آغاز آيه گفتهشده ، همخوانى ندارد ، زيرا در ابتدا آمده است : « بخوان بر آنها داستان كسى را كه ما آيات خود را به او عطا
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 299 - 301 .
( 2 ) - اعراف / 175 - 176 .