شعر منسوب به نابغه را مورد انتقاد قرار مىدهد ، چرا كه مثل ، در جاى خودش بهكار برده نشده است : در شعر منسوب به نابغه چنين آمده است :
فالفيت الامانة لم تخنها * كذلك كان نوح لا يخون
« ديدم تو را كه در امانت خيانت نكردى ، چنانكه نوح نيز خيانت نمىكرد . »
اين سخن ، توجيه درستى ندارد و مانند اين است كه بگويند : داوود و يا موسى عليهما السّلام خيانت نمىكردند . « 1 » بىشك آنان به هيچ حال اهل خيانت نبودند و شايسته آنان هم نبوده است . و معمولا مردم به چيزى مثل مىزنند كه زمينهء آن نادر و كمياب باشد ، چنانكه مىگويند : عيسى بن مريم روح خداست و موسى كليم خدا و ابراهيم خليل الرحمان است .
اگر كسى از شكيبايى در مقابل بلاها ، ياد كند و بگويد : چنانكه ايّوب عليه السّلام صبور بود و بىتابى نمىكرد ، گفتار درستى است ، ولى اگر بگويد : همانگونه كه نوح عليه السّلام بىتابى نمىكرد ، حق سخن را ادا نكرده است .
اگر كسى بگويد : چنانكه حاتم ، بخيل نبود ، سخن پسنديده و كلام به جايى است ، هرچند حاتم هرگز به بىصبرى و شتاب كردن در مجازات نيز معروف نبوده است .
اگر كسى بگويد : از تو ، چيزى خواستم ، از دادن آن خوددارى كردى ، امّا ، شعبى هرگز از اجابت درخواست كسى امتناع نمىكرد و نخعى كلمهء « لا » را بر زبان نمىآورد ، اين سخن تا حدّى ناپسند تلقّى مىشود ، هرچند اين دو نفر بخشنده بوده و همواره « آرى » را بر « نه » ترجيح مىدادهاند ، امّا چون در اينكار مشهور نبودهاند به آنها مثل زده نمىشود . » « 2 »
آيا اكنون كه ما در برابر مبحث ضرب المثلها قرار داريم مىتوان گفت : لازم است به كارهاى كمياب مردمان يا آنچه به سببى به آنها مربوط مىشود . مثل زنيم ؟
هامش
( 1 ) - اين را كلام نمىگويند چون كلام لفظ مفيد است و اين چيزى بر معلومات ما ، نمىافزايد نظير آتش گرم است ، زيرا اصل بر اين است و خلاف آن انتظار نمىرود . م .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 2 ، ص 246 - 247 .