بهعلاوه ، سخن ، اصوات مرتّبى است كه از دهان و زبان بيرون مىآيد ، پس چرا صداهاى پرندگان و وحوش و بهايم ، بيان و نطق نباشد ؟ زيرا اصوات آنها هم داراى وقف و مكث ، و نيز نظم و ترتيب است و به وسيلهء همين اصوات نيازهايشان را به يكديگر مىفهمانند و اگر شما جز برخى از اين نطقها را نمىفهميد ، بعضى از سخنان شما را هم بعضى نمىفهمند . همچنانكه صداى منظم شما حاكى از نياز و بيان شماست ، صداى آنها نيز نشاندهندهء نياز آنهاست . بهعلاوه شما اصواتى را به پرندگان مىآموزيد و آنها ياد مىگيرند ، همچنانكه انسان سخن را مىآموزد و سپس حرف مىزند ، مانند آموزش دادن به كودك و انسان لال . فرقى كه ميان انسان و پرنده وجود دارد اين است كه صوت پرنده از باب تشبيه به انسان در صورتى كه نياز وى را تأمين كند ، نطق گفته مىشود ، در حالى كه به سخن انسان ، نطق و بيان مىگويند ، هرچند براى رفع نياز نباشد و بىهدف گفته شود .
خداى تعالى نيز از زبان حضرت سليمان عليه السّلام خبر مىدهد كه گفت : « اى مردم ، ما را زبان پرندگان آموختند » بنابراين ، قرآن آواز پرندگان را نطق و بيان ناميده و فهميدن معانى اين نوع سخن را به سليمان اختصاص داده و او را در فهم اين معانى جانشين پرنده قرار داده است . همچنين اگر سليمان مىگفت : منطق چرندگان و درندگان به ما آموخته شده ، اين نيز خود آيت و نشانهاى بود . » « 1 »
آنچه ما ، در اينجا از جاحظ ملاحظه كرديم ، استدلال او به بيان قرآنى براى اثبات سخن پرندگان است ، نه تحليلى از زيباشناسى قرآن و اينك به گفتههاى جاحظ دربارهء تشبيه قرآنى مىنگريم و مىبينيم كه او عناصر تشبيه را نه از لحاظ زيباشناسى تحليل مىكند و نه از بعد ادبى آن را مورد بررسى قرار مىدهد بلكه تمام تلاش خود را در استدلال و دفاع از تشبيه قرآن به كار مىبرد و در عين حال ، در طى اين جدال ، به عربى بودن اسلوب قرآن تأكيد مىكند و شواهدى از سخنان عرب مىآورد .
ه - روش تمثيل : جاحظ زمينهاى را كه مردم به آن مثل مىزنند ، يادآور مىشود و
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 7 ، ص 55 - 58 .