از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و إله روايت شده است كه « درخت خرما براى شما عمّهء خوبى است و از زيادى گل آدم آفريده شده است . » و اين عبارت ، معناى درستى دارد و هيچكس جز آنكه از وجود مجاز در سخن آگاهى نداشته باشد از آن عيب نمىگيرد و اينگونه كاربرد سخن ، از چيزهايى نيست كه داراى ترتيب خاص باشد و ما آن را قياس كنيم ، بلكه جايى كه اهل سخن آن را گفتهاند ما نيز مىگوييم و آنجا كه از آوردنش خوددارى كردهاند ، ما نيز صرفنظر مىكنيم .
گاهى سخندانان ، مرد را جمل مىگويند ولى بعير نمىگويند . زن را هم ناقه نمىگويند . مرد را ثور مىگويند ، ولى زن را بقره نمىگويند . مرد را گاهى حمار مىگويند ، زن را أتان ( ماده خر ) نمىگويند . و زن را نعجه مىگويند ، ولى شاة نمىگويند . اينها نعجه را اسم براى شخص نمىگذارند و آن را مثل زيد و عمرو علم قرار نمىدهند ، امّا گاهى زنى را عنز ( بز ) مىنامند . « 1 »
جاحظ جلو پيشرفت ادباى پس از خودش را از جهت ابتكار در تشبيه سدّ كرده و آنها را به زمينهء تشبيهات قديم محصور داشته است و با اين عمل خود ذوق ادبى زمانهاى گذشته را در آيندگان حاكم ساخته است .
جاحظ در عبارات زير به تشبيه قلوب بنى اسرائيل اشاره مىكند : « خداوند دلهاى گروهى از مردم را به سختى و قساوت توصيف كرده و فرموده است : « دلهاى آنها از قساوت همانند سنگ يا سختتر از آن است » « 2 » و دربارهء شدّت تشبيه گفته است : « آتشى كه آتشگيرهاش مردم و سنگ مىباشد » « 3 » زيرا خداوند آنگاه كه مردم را برحذر داشته ، به آگاهى آنها رسانده است كه گنهكاران را در آتشى مىافكند كه سنگها را مىخورد » « 4 »
بنابراين ، شدّت عذاب سبب تشبيه دلهاى آن مردم به سنگشده و شدّت آتش از اين است كه آتشگيرهاش سنگ است . در آيهء اول تشبيه به كار رفته است و در آيهء دوم اگر چه چنين نيست ، امّا كنايه از شدّت و شعلهورى آن است و جامع ميان هر دو آيه ،
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 211 - 212 .
( 2 ) - بقره / 74 .
( 3 ) - تحريم / 6 .
( 4 ) - همان مأخذ ، ج 4 ، ص 310 - 311 .