گوشت در حال گنديدن است . »
در اينجا شاعر طعام را در دو معناى خوردنى و آشاميدنى بهكار برده ، مىگويد :
اين است طعام آنها در جنگ و مسافرتهاى دور و تابستانهاى گرمى كه رنگ طعام و شراب تغيير مىكند و جنگ با اين ويژگى مايهء افتخار است . و به همين مناسبت ، ابتدا حارث بن يزيد چنين سروده است :
لا لا اعقّ و لا أحو * ب و لا اغير على مضر
لكنّما غزوى اذا * ضجّ المطىّ من الدبر
« نه ، هرگز من نه ظلم مىكنم و نه گناه و نه بر قبيلهء مضر شبيخون مىزنم . امّا جنگ من زمانى است كه شترسوارى از دردى كه در زخمش احساس مىكند ، فرياد زند . »
طعام به معناى نخست ( چشيدن ) در اين گفتهء شاعر آمده است :
قالت الا فاطعم عميرا تمرا * و كان تمرى كهرة و زبرا
« گفت آهاى ! مزهء خرما را به عمير بچشان ، در حالىكه خرماى من خونريزى و منع و شكنجه بود . »
سخن حاتم نيز به همين معنا آمده كه وقتى به فصد ( - رگ زدن ) شتر مأمور شد نيزه را به كوهان آن فروكرد و گفت : اين است فصد من .
به همين دليل ، راجز ( وقتى كه خبر يافت كه موش نانش را خورده در مذمت موش ) گفت :
يا عجّل الرّحمن بالعقاب * لعامرات البيت بالخراب
« خدايا تعجيل كن در عقوبت موشها كه با خراب كردنشان خانه را آباد كردند . »
( مراد راجز اين است كه همين خوردن نان آبادكردن خانه است . ) « 1 »
جاحظ بار ديگر بر اين موضوع پاى مىفشارد كه عرب به منظور مطمئن شدن از فهميدن سخن طرف ، به هر عملى دست مىزند و بيان قرآنى نيز به همين شيوه است ، آنجا كه دربارهء آب نهر سخن مىگويد :
. . . وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ
منظور اين است كه مزهء آن را
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 5 ، صص 28 - 30 .