حماد گفت : اىّ اللّحمان اطيب ؟ « كدام يك از گوشتها لذيذتر است ؟ » او در پاسخ گفت :
لحوم النّاس . . . « گوشت انسانها ، به خدا سوگند كه از مرغ و جوجه و بزهاى سرخ پاكيزهتر است . »
در مورد ديگر مىگويند : فلان يأكل النّاس : « فلانى مردم را مىخورد » ، اگرچه چيزى از غذاى آنها را نخورده باشد .
امّا سخن اوس بن حجر :
و ذو شطبات قدّه ابن مجدّع * له رونق ذرّيّة يتآكل
« شمشير خطدارى كه آن را ابن مجدّع ساخته ، آنچنان زيباست كه رنگ طلايى آن مىدرخشد . »
اين بر خلاف معناى اوّل است ( در اوّل ، « اكل » به معناى از بين رفتن است ، ولى در اينجا به معناى باقى ماندن است . »
و همينطور است سخن دهمان نهرى :
سالتنى عن أناس اكلوا * شرب الدّهر عليهم و اكل
« دربارهء مردمى از من پرسيدى كه از بين رفتند و روزگار آنها را فانى كرد » ، در اينجا معانى « اكل » مختلف و همگى مجازند . » « 1 »
اينچنين جاحظ معانى گوناگون اكل را كه همه مجازى است مورد بررسى قرار مىدهد كه گاهى به معناى ظلم و زمانى به معناى غصب و سوم به معناى از بين بردن و چهارم به معناى گاز گرفتن و پنجم به معناى غيبت كردن . . . مىآيد . او اين بررسى را در قرآن به عمل آورده ، چنانكه در شعر نيز انجام داده است .
جاحظ با اين بررسى ميان مجاز اكل در قرآن و مجاز آن در بيان عربى مقايسه مىكند و آن را نشانهاى قرار مىدهد بر اينكه روش قرآن در بهكار بردن بيان مجازى همان روش عربى است .
جاحظ از بيان مجاز در كلمهء « اكل » به شرح مجاز در كلمهء « ذوق » پرداخته ،
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 5 ، ص 25 - 28 .