گروه معاند در اينجا خيال مىكنند كه آسمان بر زمين سقوط مىكند و آنها آسمان را مىچرند ( مانند حيوان مىخورند ) ، و هرگاه عسل از ناحيهء شكم و درون زنبور بيرون آيد ، در لغت گفته مىشود : از شكم و درون آن بيرون آمد . كسى كه زبان عرب را بر اين مركب حمل كند از زبان عرب بدون كم و زياد چيزى نمىفهمد . باب مجاز از افتخارات زبان عرب است و به وسيلهء همين مجاز است كه اينقدر گسترش يافته است و قرآن نيز با همين سخن ، اهل تهامه و هذيل و قبايل كنانه را مخاطب قرار داده است ، در حالى كه اينان خود از توليدكنندگان عسل مىباشند . و عربها خودشان به تمام صمغهاى سيّال و عسلهاى ساقطشده ، از هركسى آشناترند ، پس آيا شما شنيدهايد كه حتى يك نفر از آنان اين مطلب را انكار كند يا به اين دليل بر آن اشكال بگيرد ؟ » « 1 »
چنانچه از آگاهيهاى علمى جاحظ دربارهء عسل كه در ردّ گفتار مخالفان به آن متوسل شده است - و از بحث ما نيز خارج است - بگذريم ، اشكال ملحدان در اين زمينه باقى مىماند كه : عسل ، نوشيدنى نيست و هرگز داخل شكم زنبور نمىشود . . . اين اشكالكنندگان از گستردگى بيان عربى هيچگونه آگاهى ندارند ، چرا كه عرب گاهى از چيزى ، به سبب آن و يا به آنچه سرانجام ، وضعيت اين چيز بدان برمىگردد تعبير مىكنند . به عنوان نمونه ، در شعر فوق ، منظور از سقوط آسمان ، بارانى است كه از آسمان مىآيد و مقصود از چريدن آسمان ، خوردن گياهى است كه از بارش باران به وجود مىآيد . بنابراين ، تعبير از عسل به شراب در قرآن نيز از همين قبيل است ، زيرا عسل با آب به شربت تبديل مىشود .
جاحظ با زيركى درمىيابد كه در اين آيه و امثال آن ، توليدكنندگان عسل از ميان عرب ، مورد خطاب قرار گرفتهاند و هيچ كدام از آنها اين آيه را ردّ نكرده و بر آن اشكال نگرفتهاند .
جاحظ بعضى از مجازهاى قرآنى از قبيل مجاز واژهء اكل را چنين تحليل مىكند :
« يكى از اين موارد اين سخن خداوند است :
إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً . . .
« 2 » ،
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 5 ، ص 423 - 426 .
( 2 ) - نساء / 10 .