تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
و چرا در حالىكه از پيه نام برده نشده آن را نيز حرام مىدانيد ؟ پس آيا بهتر نيست كه در اين‌جا ، گوشت خوك را با توجه به كتاب خدا حرام بدانيد و بقيّهء اجزايش را با سنّت قطعى پيامبر صلى اللّه عليه و إله و اگر يك يا دو مورد از چيزهايى كه در قرآن و در خبر معتبرى به آن بر نخورديد ، آنها را به عقل خود ارجاع دهيد ؟ » حال بايد ديد كه آيا ايراد معاندان منحصر به تحريم گوشت خوك است ، يا ديگر اجزاى آن را نيز فرامىگيرد ؟ جاحظ در اين مورد به آنچه در تعبيرات عربى از گوشت اراده شده است ، مىپردازد و به آيات قرآن و مكالمات روزمرّه مثال مىزند : « مردم عادتهاى گوناگون و گفته‌هاى متفاوتى دارند كه هريك در مورد خود شناخته مىشود و اين امر ، به كاربرد الفاظ در ميان آنها و حدود بهره‌گيرى آنها بستگى دارد . گاهى انسان به كارگزار خود مىگويد : با اين مبلغ برايم گوشتى خريدارى كن . او مىتواند گوشتى فراهم كند كه با پيه و استخوان و رگ و پى و غضروف و ساير اجزاى دورانداختنى همراه باشد . بنابراين به سر گوسفند و ماهى نيز گوشت اطلاق مىشود . و خداوند مىفرمايد : « خدا كسى است كه دريا را مسخّر شما ساخته تا از آن ، گوشت تازه بخوريد و زيورآلات به دست آوريد و بپوشيد » « 1 » . پس اگر پيامبر صلى اللّه عليه و إله هر قسمتى از گوشت را كه در ميان عرب به كار مىرود ، بگيرد و برخى چيزها را كه گوشت به آن گفته مىشود ، رها كند ، به كتاب خدا عمل كرده است . بنابراين ، اگر بگويد : گوشت را بر شما حرام كردم ، گويى گفته است : گوشت گوسفند و گاو و شتر را بر شما حرام كردم . و اگر فردى بگويد : گوشت خوردم ، در حالى كه سر يا جگر يا ماهى خورده باشد ، خلاف نگفته است و مردم مىتوانند سخن خود را به عنوان مجاز هرطور كه دوست دارند به كار برند ، مگر در مورد معاملات . . . . همچنين عرب به صنعتگر ، نجّار مىگويد اگرچه با متّه و ارّه و جز آن كارى انجام ندهد و ميخ و امثال آن را به كار نبرد و به كسى خبّاز گفته مىشود كه خمير كند و نان بپزد و به شترانى كه آذوقه بار دارند ، نافهء مشك مىگويند ، اگرچه بجز يكى از آنها عطر بار
هامش
( 1 ) - فاطر / 12 .