كلام است . ابن عباس در اينجا تكلّم را از نوع نطق و بيان ندانسته ، بلكه از نوع خطوط و علامتها قرار داده است ، همانند نوشتن و علامتگذارى كه جانشين سخن و منطق مىشود .
گروه ديگرى معتقدند : ما هرگز لفظى را كه در معناى عادى خود ظهور داشته باشد بر مجاز حمل نمىكنيم و گفتهاند : خداوند از سخن گفتن جنبندگان ياد كرده ، چنان كه اين موارد در حديث نيز آمده است . سخن گفتن گرگ با أهبان بن اوسى و داستان سخن گفتن هدهد و نيز سخن گفتن زاغ كه بهصورت داستانهاى بلند در كتابها نوشته شده است .
همچنين خداوند فرموده است : « گنهكاران در قيامت به پوستهاى خود مىگويند :
چرا عليه ما ، گواهى داديد ؟ پوستهايشان مىگويند : خدايى كه همه چيز را به سخن درمىآورد ، ما را به سخن درآورده است . » و نيز خداوند در آيهء 18 از سورهء نمل سخن گفتن مورچه را جزء قرآن قرار داده است « 1 » . جاحظ توضيح نداده كه تعبير اين آيات از چه نوعى است و تفسيرى كه به ابن عباس نسبت دادهشده ، بهطور آشكارا نادر و خلاف واقع است و حتّى تكلّم به معناى جراحت هرگز در قرآن نيامده است .
امّا گروهى كه دشمن دين هستند ، مجاز را ، راه طعن و اشكال به قرآن و روش آن قرار دادهاند ، چنانكه در موضوع تحريم خوك گفتهاند : « خداوند فرموده است : مردار و خون و گوشت خوك بر شما حرام شده است . خداوند تنها گوشت خوك را نام برده است ، بدون اينكه پيه و سر و مغز و پى و ساير اجزايش را نام ببرد و بر خلاف مردار و خون ، خوك را بهطور عام كه همهء اجزايش را شامل شود ، ياد نكرده است . « 2 » با اينكه ميان نام بردن گوشت و استخوان و گوشت و پيه فرقى نيست و برطبق قياسى كه شما مىكنيد پس اگر خداوند مىفرمود : مردار و خون و پيه خوك بر شما حرام شده ، آن وقت شما تنها پيه را حرام مىدانستيد و حالكه گوشت ذكرشده ، پس چرا پيه را حرام مىدانيد
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 7 ، ص 50 .
( 2 ) - از اينجا تا آخر پرانتز قسمت اول پاسخ جاحظ به مخالفان دينى است . م .