بنابراين ، جاحظ به ايجاز به عنوان ارزش بلاغى مىنگرد و گفتار پيامبر صلى اللّه عليه و إله را به قلّت لفظ و كثرت معنا كه حاكى از آن است ، توصيف مىكند .
3 - گونههاى بيان
پس از بررسى ادبى متن ، به گونههاى بيان متن قرآنى و حديثى مىرسيم كه جاحظ آن را ارائه داده و تحت اين عنوان ، تحقيقاتى را كه جاحظ انجام داده است ، پى مىگيريم . با اينكه در قرن سوم هجرى - زمان جاحظ - هرگز تعريف روشنى براى اصطلاحات بلاغى نمىيابيم و حتّى شايد درهم آميخته شدن مفاهيم اين اصطلاحات ، همان چيزى باشد كه با سرشت اشياء همخوانى دارد . ازاينرو ، تحقيقات جاحظ در زمينهء بلاغت چيزى نيست كه بحثهاى وى را محدود كند يا اصطلاحاتش را مشخّص سازد . در اينجا براى اثبات اين مطلب ، همين دليل ما را بس است كه جاحظ ، مفاهيم بلاغى را خلط كرده است و ما در ذيل به نامگذارى جاحظ در تصنيف بلاغىاش مىپردازيم :
الف - فنّ بديع : به عقيدهء ما جاحظ به فن بديع در قرآن توجّه نكرده و ( حتّى ) حقيقت آن را نشناخته و تنها گفتار زير را به عنوان مثال بيان داشته و گفته است : « اشهب بن رميله » چنين سروده است :
و انّ الألى حانت بفلج دماؤهم * هم القوم كلّ القوم يا امّ خالد
« كسانى كه در « فلج » ( ميان بصره و يمامه ) خونشان ريخت ، همانها مردان و تمامى مردانند ، اى امّ خالد . »
هم ساعد الدّهر الّذى يتّقى به * و ما خير كفّ لا تنوء بساعد
« آنها بازوى روزگارند كه دنيا به آن حفظ مىشود و دستى كه بازو نداشته باشد تا
هامش
نمىماند ، كوچ كنيد كه من نيز كوچكنندهام . السّيره ، ص 282 - 283 ، جوتنجن و شرح الزّرقانى على المواهب اللّدنيه از قسطلانى ، ج 2 ، ص 143 - 146 . و متن حديث در اين كتاب و نزد بخارى : يوم الخندق :
نصرت بالصّبا و اهلكت عاد بالدّبور است .