خدا طلب آمرزش مىكنم و از آنچه مايهء نزديكى به كفر است به او پناه مىبرم » « 1 »
جاحظ از اين فضاى ادبى انفعالى كه متن حديثى را دربرگرفته است منتقل مىشود و به ارزيابى سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مىپردازد :
« من ، پس از اين ، گونهء ديگرى از سخن رسول خدا را ياد مىكنم و آن ، سخنى است كه شمارهء حروفش اندك و معانيش بسيار است ، از صنايع ادبى فراتر و از تكلّف منزّه و چنان است كه خداى تعالى فرموده است : « اى محمد صلى اللّه عليه و آله بگو : . . . و من از اهل تكلّف نيستم . » « 2 » آن حضرت از باد به گلو انداختن هنگام سخن گفتن نكوهش كرده و از كسانى كه حروف را غليظ و شديد تلفظ مىكنند دورى جسته و آنجا كه بايد گسترده حرف بزند سخن را بسط داده و جايى كه بايد كوتاه سخن بگويد ، سخن را كوتاه كرده و از سخنان نامأنوس دورى و از الفاظ مستهجن كوچه و بازار خوددارى فرموده است . او جز با كلمات حكمتآميز ، زبان باز نكرده و جز با مطالبى كه با عصمت همراه گشته و با تأييد خداوند محفوظ مانده و با كمك او ميسّر شده ، لب به سخن نگشوده است . سخن او سخنى است كه خداوند دلها را به آن متوجه ساخته و پردهء پذيرش بر آن افكنده و هيبت و حلاوت و نيروى حسن تفهيم و كوتاه سخن گفتن را در او گرد آورده است . به علاوه ، آن حضرت نياز به تكرار سخن نداشت و شنونده نيز به تكرار آن نياز پيدا نمىكرد ، نه كلمهاى از سخن او جا مىافتاد ، نه دچار لغزش مىشد ، نه استدلالش باطل مىگرديد ، نه مخالفى در برابرش قد علم مىكرد و نه گويندهاى به مقابلهء با او برمىخاست . ، بلكه سخنان كوتاهش بر خطبههاى طولانى چيره مىشد . او نمىخواست طرف مقابلش را به سكوت وادارد ، مگر از طريق پىبردن او به حقيقت ، نه كند سخن مىگفت و نه شتابزده ، نه افزون از حدّ حرف مىزد و نه كمتر از نياز . وانگهى ، مردم هرگز به سخنى برنخوردند كه از سخن آن حضرت ، نفعش همگانىتر و لفظش هماهنگتر و وزنش معتدلتر و روشش زيباتر و مطلبش بيشتر و موقعيّتش نيكوتر و ادا كردنش آسانتر و معنايش روانتر و مفهومش روشنتر باشد » .
هامش
( 1 ) - البيان و التبيين ، ج 2 ، ص 15 - 16 .
( 2 ) - ص / 86 .