تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
سر زبانها افتاده است . برخى از اين سخنان عبارتند از : « يا خيل اللّه اركبى / اى لشكر خدا بر مركبها سوار شويد » ؛ « مات حتف انفه / به اجل خود مرد » ؛ « اذا لا ينتطح فيها عنزان / وقتى كه دو بز به يكديگر شاخ نزنند » ؛ « الآن حمى الوطيس / هم‌اكنون جنگ شدّت يافت . » اينها مثلهايى است كه جاحظ عينا در متن پيشين به آنها مثل زده بود . او سپس به بررسى مثلى مىپردازد كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله آن را بيان فرموده و معروف شده است و آن چنين است : « لا ينتطح فيه عنزان » و مثل فرد ديگرى در اين زمينه چنين شهرتى پيدا نكرده است . متن روايت ، اين است : وقتى كه عدىّ بن حاتم در قتل عثمان گفت : لا تحبق فيه عناق « 1 » ، معاوية بن ابو سفيان هم پس از آن‌كه عدى در جنگ چشمش از حدقه درآمد و پسرش شهيد شد و پيش معاويه آمده بود ، به او گفت : اى ابو ظريف آيا در قتل عثمان بزغالهء ماده ، ضرطه زد ؟ عدى گفت آرى و بز كوهى بزرگتر نيز ، امّا باوجوداين ، سخن عدى ضرب المثل نشد و سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله ( دو بز به يكديگر شاخ نمىزنند ) ضرب المثل شد . سپس جاحظ به بيان سخنان بليغ رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله كه اديبان از آن بهره گرفته‌اند ادامه مىدهد : « از جملهء آنها سخن آن حضرت به ابو سفيان بن حرب است : تمام شكار در شكم گوره‌خر است و ديگر سخن آن حضرت : « هدنة على دخش و جماعة على أقذاء / آشتى با كينه و گردهمايى با خار در چشم » و نيز از آن جمله اين سخن پيامبر صلى اللّه عليه و آله است : « مؤمن ، دو مرتبه از يك سوراخ گزيده نمىشود » آيا نمىبينى كه وقتى به حارث بن حدّان دستور داده شد كه كنار كشتهء يزيد بن مهلّب سخن بگويد ، گفت : اى مردم از آشوب بگريزيد كه با شبهه مىآيد و با بيان مىرود و مؤمن دو مرتبه از يك سوراخ گزيده نمىشود . او به سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مثل زد . . . و ابن اشعث بر منبر به اصحابش گفت : ما خوب ، دانسته و فهميده‌ايم كه مؤمن از يك سوراخ دو مرتبه گزيده نميشود و به خدا سوگند كه شما از يك سوراخ سه بار گزيده شديد و من از هرچه مخالف ايمان است از
هامش
( 1 ) - ماده بزغالهء يك ساله ، در آن ضرطه نمىزند ، ضرب المثل است براى كارى كه مورد اعتنا نيست ، البيان و التبيين ، ج 2 ، پاورقى ، ص 15 .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 322 | مصطفى الصاوي الجويني / موسى دانش / حبيب روحانى