سخن جاحظ اين است كه قرآن عين الفاظ را انتخاب مىكند امّا آنها ( اهل مكّه ) مرادف آنها را انتخاب مىكنند ، زيرا قدر ، همان برمه ، و علّيّه ، غرفه و كافور يا اغريض هم به معناى « طلع » است ، امّا قرآن از اين ميان قدر و غرفه و طلع را اختيار كرده است .
جاحظ پس از نقل روايت بالا به چگونگى انتخاب الفاظ قرآنى مىپردازد :
« . . . گاهى مردم الفاظى را به كار مىبرند كه الفاظى ديگر به انتخاب سزاوارتر است . به عنوان نمونه ، خداوند در قرآن واژهء « جوع » را تنها در مورد عقوبت يا فقر شديد و ناتوانى آشكار به كار مىبرد ، ولى مردم اين واژه را در حال قدرت و سلامت نيز به كار مىبرند و لفظ « سغب » را كه بايد در اين حالت بياورند نمىآورند . قرآن لفظ « مطر » را تنها در مورد انتقام ذكر مىكند ، در حالىكه تودهء مردم و بيشتر خواص ميان مطر و غيث فرقى نمىگذارند . در قرآن آنجا كه لفظ « ابصار » را مىآورد ذكرى از « اسماع » نمىكند و وقتى هم كه « سبع سموات » مىگويد از « ارضين » نام نمىبرد و اصلا « ارض » را به « ارضين » جمع نمىبندد . چنانكه « سمع » را بر « اسماع » جمع نمىبندد و حال آنكه آنچه بر زبان عامّه جارى مىشود غير از اين است . آنها به جستجوى الفاظى كه از نظر بيان و كاربرد سزاوارتر و شايستهتر است نمىپردازند و نيز برخى گفتهاند در قرآن لفظ « نكاح » جز براى تزويج به كار نرفته است . » « 1 »
جاحظ دربارهء رعايت تلازم معنوى در قرآن مىگويد : « در قرآن معناهايى وجود دارند كه از يكديگر جدا نيستند مثل نماز ، زكات ، جوع ، خوف ، جنّت ، نار ، ميل ، ترس ، مهاجرين ، انصار ، جنّ و انس » . « 2 »
بعضى از الفاظ در بيان قرآنى در معناى ويژهاى به كار رفتهاند چنانكه « جوع » در معناى عقوبت يا تنگدستى و « مطر » در معناى انتقام به كار رفته ، و ابصار و اسماع ، سموات و ارضين ملازم يكديگر نيستند . . .
آنچه گفته شد نتيجهء تكرار آهنگ آيات قرآنى و احساس ادبى نسبت به آن است .
جاحظ سخن بدگويانى را ردّ مىكند كه از هر عبارتى كه گوشهاى از معنا را
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 20 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 21 .