تصور مىشود كه علّت پيدايش اين جدال ، غلبه دادن خردگرايى بر بيان قرآنى باشد و جاحظ در اينجا موضع خود را چنين تعيين مىكند كه سخنان خود را برطبق قواعد عرفى و مأنوس بيان كند ، نه بر وفق قواعد خردگرايى محض .
جاحظ از مأنوس بودن بيان قرآنى سخن مىگويد و براى او فرقى نمىكند كه عين الفاظ قرآنى را انتخاب كند يا برخى معانى را كه لازمهء اين الفاظ است و در اين مورد ، اين روايت را نقل مىكند : « ابو سعيد عبد الكريم بن روح مىگويد : اهل مكّه به محمّد بن مناذر شاعر ، گفتند : شما اهل بصره ، لغت فصيحى نداريد ، فصاحت مخصوص ما اهل مكّه است . ابن مناذر گفت : واژههاى ما بيشتر از واژههاى قرآنى و هماهنگى در زبان ما افزونتر است و دراينباره هرجا را كه مىخواهيد ، با قرآن تطبيق كنيد . شما « قدر » ( ديك ) را « برمه » مىگوييد و آن را به « برام » جمع مىبنديد ؛ ولى ما ، قدر مىگوييم و آن را بر قدور جمع مىبنديم . چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ
« 1 » ، « و ظرفهايى بزرگ مانند حوضها و ديگهايى عظيم كه بر زمين كار گذاشته بود . » شما خانهاى را كه روى خانهء ديگرى ساخته شود « علّيّه » مىگوييد و آن را بر « علالى » جمع مىبنديد و ما به آن « غرفه » مىگوييم و غرفات و غرف را جمع آن مىدانيم ، چنانكه خداوند متعال فرموده است :
غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِيَّةٌ
« 2 » ، « براى بهشتيان غرفههايى است كه بر فراز آنها غرفههاى ديگرى است » و نيز مىفرمايد :
وَ هُمْ فِي الْغُرُفاتِ آمِنُونَ
« 3 » ، « و آنها در غرفههاى بهشتى آسودهخاطرند » شما « طلع » ( شكوفه يا خرماى نورس ) را « كافور » ( خوشه يا پوست خوشهء نخل ) و « اغريض » ( شكوفهء خرما ) مىناميد ، ولى ما آن را « طلع » مىناميم . چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ
« 4 » ، « و كشتزارها و نخلستانى كه شكوفههاى لطيف دارد » پس ابن مناذر ده كلمه برشمرد ، امّا من جز همين مقدار چيزى را حفظ نكردم » « 5 » خلاصهء
هامش
( 1 ) - سبأ / 13 .
( 2 ) - زمر / 20 .
( 3 ) - سبأ / 37 .
( 4 ) - شعراء / 148 .
( 5 ) - البيان و التّبيين ، ج 1 ، ص 18 - 19 .