تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
مأنوس‌ترند » . « 1 » جاحظ در انتقاد از ابو عمرو شيبانى مىگويد : « شيخ به استحسان معنا توجّه كرده و حال آن‌كه معانى همه‌جا پخش است و عرب و عجم و بيابانى و روستايى و شهرى با آنها آشنايى دارند . بنابراين ارزش سخن ، تنها در برقرارى نظم و انتخاب لفظ و سهولت بيان و كثرت معنا و نيز در سلامت طبع و سبك و روش نيكوى آن است . » « 2 » ما از اين انتقاد چنين برداشت مىكنيم كه جاحظ به‌طور خاص ، لفظ را بر معنا ترجيح مىدهد و قسمت مهمى از گفتارش را به بحث دربارهء لفظ اختصاص داده است ، امّا در گفتار ديگرش ميان لفظ و معنا تساوى برقرار كرده ، چنان‌كه از روى شگفتى مىگويد : « يكى از طرفداران معنا كه از بهترين كسانى است كه او را برگزيده و در ديوان خود نامش را آورده‌ايم ، گفته است : سخنى شايسته نيست كه متصف به بلاغت شود ، مگر اين‌كه معنا و لفظش ( در نيكى ) بر يكديگر سبقت جويند ، به‌گونه‌اى كه لفظ به هنگام شنيدن ، هماهنگ و همزمان با معناى آن در ذهن شنونده جاى گيرد . » « 3 » جاحظ به نقل از صحيفهء هندى دربارهء بلاغت چنين مىگويد : « . . . حق آن است كه لفظ با معنا هماهنگ و موافق باشد و نسبت به معنا ، نه برتر باشد و نه پايين‌تر ، نه كوتاهتر و نه مشترك و نه پوشيده . . . » « 4 » به علاوه جاحظ از اديبانى كه اسير الفاظ خود شده‌اند بدگويى مىكند : « بدترين بليغان كسانى هستند كه به دليل دلباختگى به الفاظ و علاقهء به اسم [ بلاغت ] تصوير معنا را قبل از خود معنا آماده مىكنند تا معنا به سوى لفظ كشيده
هامش
( 1 ) - البيان و التّبيين ، ج 1 ، ص 138 - 139 . در اين مورد ، معنا به وسيلهء نسبت يافتن آن به افراد خاصى شرافت نمىيابد ، بلكه شرافت آن ، بسته به هدف و نتيجهء آن است چنان‌كه جاحظ از بشر بن معتمر نقل مىكند : « شرافت معنا به اين نيست كه از معانى ويژه‌اى باشد و نيز روشن بودنش به اين نيست كه عاميانه باشد ، بلكه ميزان شرافت ، درستى و احراز منفعت است و نيز موافقت حال و اقتضاى موقعيت » ، همان مأخذ ، ج 1 ، ص 136 . ( 2 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 131 - 132 . ( 3 ) - البيان و التّبيين ، ج 1 ، ص 115 . ( 4 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 92 - 93 .