بيانكنندهء خاصّوعام و درجات آن از نظر سود و زيان مىباشد و اينكه برخى از آن معانى بىفايده و باطل و از درجهء اعتبار ساقط است . » « 1 »
ارزشى كه جاحظ علاوه بر لفظ براى فهم معنا قايل است ، آنجا احساس مىشود كه مىگويد : « با نام خدا ذهن خود را متوجه من كن و دلت را براى آنچه به تو مىگويم آماده ساز ، زيرا چه بسيار كلمات حكمتآميز و مثالهاى زيبا كه تأثير آنها محوشده و يادشان از خاطرهها رفته و از نظرها افتاده و ذهنها به درك آنها توجه نكرده است و بسا شعرها نيز به اين وضع دچارشده و گفتارهايى كه همين حالتها را داشتهاند .
مدار امور برفهم معانى و حقيقتهاست ، نه بر الفاظ و عبارات ؛ زيرا فراوان اتفاق مىافتد كه كسى كتابى را از اول تا آخر مىخواند و پس از خواندن گويى كه آن را نخوانده و مانند اول ، از مطالب آن بىخبر است . و چه بسا كسى كه خيال مىكند مىفهمد ولى نمىفهمد و هرگز نمىتواند بفهمد ، مگر آنكه دل را براى فهميدن فارغ سازد ، چنانكه نمىتواند به ديگران بفهماند مگر كسى كه نيّتش را در آموزش دادن نيكو گرداند . » « 2 »
با توجه به قاعدهء مهمّ بلاغى : « هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد » جاحظ نقش معنا در هر مقام را چنين بيان مىكند : « براى سخنور سزاوار است كه به حدومرز معانى توجه كند و ميان حدود معانى و شنوندگان ، تعادل و توازن برقرار سازد و براى هر يك از اين طبقات سخنى و براى هركدام از حالات جايگاهى در نظر گيرد ، تا سخنان ارزشمند را بر معانى ارزشمند و ارزش معانى را به ارزش جايگاه و موقعيّت شنوندگان را بر مناسبت آن حالات تقسيم كند . پس اگر سخنور ، اهل كلام است از اصطلاحات متكلمان - در جايى كه شنوندگان از اهل كلام نباشند - پرهيز كند ، چنانكه اگر بخواهد دربارهء علم كلام مطلبى بگويد [ و شنوندگان از اهل كلام باشند ] يا بخواهد مسألهاى را روشن كند يا سؤالى را پاسخ دهد يا پرسشى را طرح كند ، بهتر است كه از الفاظ اهل كلام استفاده كند ، زيرا آنها اين عبارات را بهتر مىفهمند و به اين الفاظ مايلتر و
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 76 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 5 ، ص 542 .