و بىاشكال به نظر مىرسد .
از سوى ديگر واقعيتگرايى جاحظ كه از فريبندگى لفظ دورى مىجويد - خواه مربوط به گوينده باشد و خواه به شنونده - ما را به اندكى درنگ وامىدارد . اين واقعيتگرايى جاحظ در انديشه بلاغى بدان سبب است كه معتزله از بلاغت وسيلهاى براى خدمت به دين برگرفتهاند چنانكه شخصى از عمرو بن عبيد ، دربارهء بلاغت سؤال مىكند و او چنين پاسخ مىدهد : « . . . گويا تو انتخاب لفظ را براى خوب فهماندن معنا اراده كردهاى . آن شخص گفت : آرى . عمرو گفت : اگر منظورت از سؤال در مورد بلاغت ، اين است كه با موعظهء حسنه از قرآن و سنّت خواسته باشى حجت خدا را در انديشه گويندگان مقررسازى و از زحمت شنوندگان بكاهى و اين معانى را در دل خواهندگان با الفاظى كه در گوشها نيكو آيد و در ذهنها مقبول افتد ، زينت بخشى تا زودتر آن را اجابت كنند و سرگرم شدن به امور ديگر از دلهايشان زدوده شود . در اين صورت ، سخنى روشن گفتهاى و از سوى خداوند ، شايستهء پاداش بزرگ خواهى بود . » « 1 »
معنا
سخن دربارهء لفظ به درازا كشيد و حق هم همين بود ، زيرا معتزله به اعتبار اينكه خود گنجينهاى از معارفند ، « معنا » براى آنان حاصل و روشن است و تنها سعى آنها به رساندن و منظم كردن آن است و به همين جهت است كه به شكل « لفظ » نيز توجّه دارند و بهطور طبيعى بحث آنها دربارهء معنا همراه با سخنى دربارهء لفظ است ، لكن ما در اين جا تا جايى كه ممكن است متونى را مىآوريم كه تنها و يا غالبا دربارهء معنا باشد : جاحظ در آغاز ، رمز توجه به لفظ و ارزيابىاش از آن را بيان مىكند : « خدا تو را حفظ كند . بدان كه حكم معانى بر خلاف حكم الفاظ است ، زيرا معانى بىنهايت گسترده است ، امّا اسماى معانى ، كوتاه و قابل شمارش و محدود و معيّن است و همين اسما نخست بهطور اجمال كاشف وجود معانى و سپس به تفصيل ، كاشف حقيقت و نوع و موقعيت آنها و
هامش
( 1 ) - البيان و التّبيين ، ج 1 ، ص 114 .