اقتضا مىكند ، عين لفظ از هركس صادر شده باشد ، مثلا از ماهىفروش يا قصاب و يا سلمانى . . . حكايت شود ، يا اينكه به تصوير كشيدن فضاى گفتار و حقيقت معناى لفظ و نيز اشاره به واقعيتى كه از لفظ استفاده مىشود كافى است ؟ به اين معنا كه واقعيت لغوى ، عبارت است از : هماهنگى ميان گفتههاى اطراف گفتگو و آنچه در انديشه و اندرون آنهاست . دربارهء شخصيت جاحظ افراط نمىكنيم ، بلكه همين مقدار براى ما كافى است كه او به اين نكته توجه پيدا كرده كه دربهرهگيرى ادبى شايسته است با هر گروهى به زبان خودش سخن گفته شود . بههرحال ديدگاه او يكى از آرايى است كه امروز بر سر زبانها است : « . . . من معتقدم كه الفاظ كمارزش با معانى كمارزش همخوانى دارند و گاهى در برخى موارد نسبت به كمارزشها احساس نياز مىشود و چه بسا در بسيارى از موارد ، الفاظ كمارزش از الفاظ پرارزش و معانى و الا و ارزشمند لذتبخشتر باشد . چنانكه گاهى سخن نغز غير هيجانانگيز ، از سخن نغز هيجانانگيز براى ذهن خوشتر است و غمى كه در دلها مىماند و نفسها را مىگيرد ، نتيجهء سخن نغز متوسطى است كه نه خيلى مهيج باشد و نه غير مهيّج . و همينطور است شعر متوسط و موسيقى متوسط . و آنچه پيشتر گفته شد ، تنها در مورد سخنى است كه جدّا مهيّج باشد و يا اصلا مهيّج نباشد .
محمد بن عبّاد بن كاسب بارها مىگفت : به خدا سوگند ، فلان شعر از آوازخوان متوسط سنگينتر و از خوشگفتار متوسط منفورتر است . خدا تو را رحمت كناد ، هرگاه سخن نغزى از عربها شنيدى مبادا آن را بدون اعراب درست و تلفّظ صحيح بر زبان برانى ، زيرا اگر آن را تغيير دهى به اين معنا كه اعرابش را درست نگويى و آن را همچون عربهاى غير اصيل و كماطلاع ادا كنى ، از اين قاعدهء درست بيرون رفته و از فضيلت دور ماندهاى . و همچنين هرگاه سخن عجيبى از عامهء مردم و لطيفهاى از لطايف افراد پست و اوباش شنيدى ، مبادا اعراب صحيح را در آن بهكاربرى يا الفاظ نيكو برايش برگزينى يا در درستى تلفّظ آن دقت كنى ، زيرا اين كارها بهره و لطف آن را از بين مىبرد و چهرهء واقعى هدفى را كه از اين سخن ارادهشده عوض مىكند و نشاط اهل سخن را از سخن
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٣٠٣