او در جاى ديگر نيز اين مطلب را مورد تأكيد قرار مىدهد و اظهار مىدارد كه بلاغت سخن ، نه مربوط به عاميانه بودن لفظ است و نه به دور بودن آن از ذهن : « همچنان كه شايسته نيست لفظ به صورت عاميانه و پست و بازارى و يا اينكه پيچيده و دور از ذهن باشد ، مگر اينكه گوينده عرب بيابانى باشد ، زيرا سخن بيابانى را آدم بيابانى مىفهمد ، چنانكه بازارى سخن نامفهوم بازارى را مىفهمد . » « 1 »
د - جاحظ دربارهء گزينش لفظ سفارش مىكند كه نبايد در اصلاح آن راه افراط پيش گرفت و نيز نبايد به دنبال واژههايى رفت كه معانى دور از ذهن دارند : « . . . مقصود اين است كه از واژههاى عاميانه و دور از ذهن بايد دورى كرد و همّت خود را به تهذيب الفاظ مصروف نداشت و در استخراج الفاظى كه معانى آنها دور از ذهن است نبايد پافشارى كرد ، زيرا بلاغت در ميانهروى است و اعتدال ، دورى از ناهموارى و بيرون رفتن از راه كسانى است كه خود را مورد محاسبه قرار نمىدهند . » « 2 »
اين ديدگاه جاحظ ، حدّ اعتدال ميان دو نظريه است :
يكى نظريهء كسى كه مىگويد بهترين سخن ، آن است كه منقّح باشد : « زهير بن ابو سلمى كه يكى از پيشگامان سهگانه است ، بزرگترين قصيدههايش را حوليات ناميده و نوح بن جرير از گفتهء حطيئه نقل كرده است كه بهترين شعر ، حولى منقّح است و بعيت شاعر كه سخنورترين مردم بود گفت : به خدا قسم من سخن خشك و غير مستحكم و بدون جلا نمىگويم و نمىخواهم در ميان جمع به ايراد سخن بپردازم الّا بالبائت المحكّك : مگر سخنى كه در آن فكرشده و پوست كنده باشد . » « 3 »
دوم نظريهء كسانى كه به سخن تنقيحشده ، عيب مىگيرند ، زيرا نشانگر رنج و زحمت است : « چنين مىگويد : برخى از اين گروه شعر نابغهء جعدى را ذكر كرده و گفتهاند : مطرف بآلاف و خمار بواف « ردايى به هزارها و روسرى به يك درهم » اصمعى اين مصراع را به همين دليل كه منقّح نيست برترى داده است . او پيوسته مىگفت : « حطيئه
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 144 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 255 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 204 .