و بعض قريض القوم اولاد علّة * يكدّ لسان النّاطق المتحفّظ
« برخى از افراد اين قوم كه فرزندانى از يك پدر و چند مادرند ، زبان سخنگوى محافظهكار را خسته مىكنند . »
و نيز ابو العاصى گفته است : ابو البيداء رياحى دراينباره اين شعر را براى من قرائت كرد :
و شعر كبعر الكبش فرّق بينه * لسان دعىّ فى القريض دخيل
« چه بسا شعرى كه واژههايش مانند پشكل قوچ پراكنده است ، و سرايندهاش ، خود را در ميان شاعران جا زده است . »
امّا سخن خلف : و بعض قريض القوم اولاد علّة مراد اين است كه وقتى شعر ناپسند باشد و بعضى از الفاظش تناسبى با بعضى ديگر نداشته باشد مانند فرزندان يك پدر كه از چند مادر باشند ، با يكديگر ناسازگارى دارند و هرگاه جايگاه واژهاى در كنار ديگر واژهها در شعرى ، پسنديده و مناسب نباشد ، انشاد آن شعر بر زبان دشوار مىنمايد .
او مىگويد : زيباترين شعر آن است كه اجزايش با يكديگر تناسب و سازگارى داشته ، تلفّظ حروفش آسان باشد تا از اين طريق معلوم شود كه در قالب ويژهاى ريخته و با طرحى نو ، طرّاحى شده است و ازاينرو ، مانند روغن به آسانى بر زبان جارى مىشود .
امّا سخن شاعر : « كبعر الكبش » به اين معناست كه همانطور كه پشكل گوسفند به طور پراكنده بر زمين مىافتد ، بدون اينكه به هم چسبيده و پهلوى هم قرار داشته باشند ، حروف سخن و اجزاى شعر نيز گاهى با يكديگر سازگارند و به آسانى تلفّظ مىشوند و گاهى ناسازگار و دور از هم هستند كه به سختى بر زبان جارى مىشوند و نيز گاهى آن چنان منظّم و بر زبان آسان مىآيد كه گويى تمام بيت يك كلمه و تمام كلمه يك حرف است . . . .
پس به آنها گفته شد : براى ما شعرى بخوانيد كه الفاظش از يكديگر دور و