« اين شعر بالبداهه گفتهشده ، نه مانند اينكه گويندهاى به تزيين سخن خود پردازد كه هرگاه بخواهد حرفى بزند يك ماه به اصلاح آن بپردازد . »
اين بود بحث دربارهء پيوستگى الفاظ ، امّا راجع به پيوستگى حروف : هرگز حرف جيم با تقديم و تأخير از ظا و قاف و طا و غين جدا نمىشود و هرگز راء به ظا و سين و ضاد و ذال به سبب تقديم و تأخير ، نزديك نمىشود و اين پيوستگى و جدايى حروف گسترده است و گاهى به اندك بسنده مىشود تا به آن وسيله به طلب نهايى كه موردنظر است ، استدلال شود . » « 1 »
سپس دربارهء ناسازگارى و سازگارى الفاظ سخن به ميان مىآورد و در يكجا از ناسازگارى لفظ چنين مىگويد : « بعضى از الفاظ در زبان عرب با يكديگر ناسازگارى و تنافر دارند و اگر در شعرى جمع شوند خواننده ، خوب نمىتواند آنها را منظّم بخواند . از جملهء آنها سخن آن شاعر است :
و قبر حرب به مكان قفر * و ليس قرب قبر حرب قبر
« قبر حرب در بيابان كوير قرار دارد و نزديك آن ، هيچ قبرى وجود ندارد » .
وقتى به افراد ناآگاهى كه نمىتوانستند اين بيت را بدون لكنت زبان سه مرتبه تكرار كنند ، گفتند : اين بيت از اشعار جنّيان است ، بلافاصله آن را تصديق كردند . » « 2 »
جاحظ در جاى ديگر به تفصيل دربارهء ناسازگارى الفاظ صحبت مىكند و سپس كلمات متناسب را در نرمى به رنگ تشبيه مىكند و براى آن ، شاهد و مثال مىآورد . از جمله محمد بن يسير مىگويد :
لم يضرّها و الحمد للّه شىء * و انثنت نحو عزف نفس ذهول
« سپاس خدا را كه هيچ چيز به نفس من زيان وارد نمىكند و بازگشت به سوى ترك نفس ، فراموش شده است . »
مىبينيم كه برخى از الفاظ مصراع دوم اين بيت ، با برخى ديگر تناسب ندارد .
ابو العاصى به نقل از خلف احمر دربارهء اين موضوع ، اين شعر را براى من خواند :
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 68 - 69 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 65 .