خصوصيات است كه معانى را به فهم نزديك و براى انديشه روشن مىسازد و امور پنهان را آشكار و غايب را حاضر و دور را نزديك مىكند و همينهاست كه شبهات را بر طرف و پيچيده را باز مىكند ، مقيد را مطلق و مطلق را مقيد مىسازد و ناشناخته را مىشناساند و نامأنوس را مأنوس و بىعلامت را علامتدار و علامتدار را مشخّص مىسازد ، و هر چه دلالت روشن و اشاره درست و اختصار نيكو و سرآغاز آن دقيق باشد ، به همان اندازه معنا روشن مىشود و هر اندازه دلالت واضحتر و روانتر و اشاره ، بيانكنندهتر و روشنتر باشد ، سودمندتر و موفّقيتآميزتر خواهد بود . دلالتى كه معناى سخن را آشكار مىسازد ، همان بيانى است كه خداى عزّ و جلّ آن را مىستايد و ما را به آن فرامىخواند و بر آن وامىدارد و نيز قرآن به آن سخن گفته و عرب به آن باليده و به وسيلهء آن بر همهء غير عرب برترى يافته است . » « 1 »
نظريهء جاحظ اين است كه فصاحت ، همان تكامل يافتن ويژگيهاى يك زبان است :
« پس هركس گمان كند كه بلاغت اين است كه شنونده مقصود گوينده را بفهمد ، چنين شخصى ، فصاحت و لكنت و خطا و صواب و نامفهومگويى و روشنگويى و غلط و درست گفتن را يكسان و همه را بيان دانسته است . بنابراين ، چگونه مىتوان تمامى اينها را بيان دانست ؟ و حال آنكه اگر آميزش طولانى شنونده با غير عرب نبود و گفتههاى نادرست آنان را نمىشنيد ، اين سخنان نادرست را ياد نمىگرفت . زبان عرب تنها به دليل ويژگيهايى كه برايش در شبه جزيرهء عربستان و در همسايگى با ملل ديگر فراهمشده و نيز به خاطر مبرّا بودن از خطا ، از سوى تمام ملّتها پذيرفتهشده و رشد و گسترش يافته است . » « 2 »
آهنگ لفظ يا آواشناسى آن
عنايت جاحظ به لفظ و آهنگ كلام از آنجا ناشى مىشود كه نخست ، او مردى است اديب كه زيبايى را حس مىكند و از اين طريق شادمان مىشود و ثانيا وى اديب و
هامش
( 1 ) - البيان و التّبيين ، ج 1 ، ص 70 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 162 - 163 .