حديث ، بدون شك ، انديشهء وى دربارهء لفظ و معنا نيز اهميّت شايانى دارد .
در اينجا ، مىكوشيم از انديشه جاحظ در زمينهء لفظ و معنا پرده برداريم . نخستين مطلب اين است كه ما نمىتوانيم جاحظ را طرفدار لفظ يا معنا بدانيم ، زيرا او مرد علم و سخن و ادب است . او به خوبى ميان مقتضيات زمان ، دقت عملى و تأثير ادبى تعادل برقرار مىكند . رسيدن جاحظ به اين قلّهء رفيع در ادبيات عرب ، تنها به اين دليل نيست كه او اهل معنا و معارف است ، بلكه دليل ديگرى نيز دارد و آن اينكه آگاهيهاى ژرف علمى او موجب هنر ادبى او شده است و مهارت او بر هماهنگسازى ميان علم و ادب به نحوى است كه هيچ طرف بر ديگرى برترى نمىيابد . اكنون بايد ديدگاه او را دربارهء آنچه ماجراى لفظ و معنا ناميدهاند ، بشنويم . از جاحظ و انديشه او هرگز انتظار نمىرود كه از لفظ و معنا سخن بگويد ، مگر سخن تحليلى و تشريحى . لذا گاهى دربارهء لفظ و گاهى دربارهء معنا سخن گفته است . امّا موضوع سخن او درباره ساختار ، عبارت از نظم و ترتيب است و آنچه شايستهء جاحظ است آن است كه بايد از او انديشهاى بروز كند كه از ويژگيهاى امانت و صداقت برخوردار باشد . بنابراين نبايد انديشههاى نادرست را به او نسبت داد ، هرچند پابهپاى جاحظ حركت كردن و به دست آوردن نظريات گوناگون و سخنان پراكندهء وى دربارهء لفظ دشوار است . باوجوداين ، يك پيوند اساسى ميان آنها وجود دارد كه در پايان سخن بيان خواهيم كرد . جاحظ گفتار پرفيض خود دربارهء لفظ را با بيان ارزش لفظ نسبت به معنا آغاز مىكند و مىگويد : « برخى از اساتيد لفظ و منتقدان معنا برآنند كه معانى الفاظ در سينههاى مردم جاى دارند و در ذهنهايشان تصور مىشوند و در دلهايشان خطور مىكنند و به خاطرههاى آنها ارتباط دارند و از انديشههاى آنها پديد مىآيند . تمامشان پوشيده و پنهان ، دور از ذهن و ناآشنا و پشت پرده و مستورند و موجوداتى هستند كه درواقع معدومند . انسان از ما فى الضّمير دوستش خبر ندارد و نياز برادر و همنشينش را نمىداند و نيّت همكار و معاون خود را در كارها و نيازمنديهايى كه جز با كمك ديگران ، انجام نمىشود ، نمىفهمد و تنها چيزى كه مايهء احياى اين معانى است ، بازگو كردن آنها براى اشخاص و خبر دادن آنها و به كار بردن آنهاست و اين
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٢٩٢