تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
كنى . » « 1 » در عين حال ، رسول اكرم صلى اللّه عليه و إله سجع را نمىپسندد و بدين جهت برخى گفته‌اند : « وقتى كسى به رسول خدا صلى اللّه عليه و إله عرض كرد : يا رسول اللّه آيا كسى كه ننوشد و نخورد و فرياد نزند و صدا را به سخن گفتن بلند نكند خونش بىارزش و باطل نيست ؟ پيامبر در جوابش فرمود : « اين سجع است ، مانند سجع جاهليت » عبد الصمد ، فرزند فضل بن عيسى رقاشى در ردّ اين سخن مىگويد : اگر اين گوينده به سخن خود جز گفتار موزون اراده نكرده بود ، اشكالى نداشت . امّا ممكن است خواستهء او اين باشد كه حقّى را باطل كند و ازاين‌رو ، در سخن گفتن ادا درآورده است . » امّا ديگران ، جز عبد الصّمد گفته‌اند : « ما ، ديديم كه پيغمبر صلى اللّه عليه و إله قصيده و رجز را گوش مىكرد و آن را مىپسنديد و شاعرانش را به سرودن چنان اشعارى تشويق مىفرمود . و غالب ياران آن حضرت كم‌وبيش شعر مىگفتند و بدان گوش فرامىدادند و از ديگران نيز مىخواستند كه شعر بسرايند و با توجه به اين‌كه سطح سجع‌گويى از قافيه‌پردازى در قصيده پايين است ، چگونه آنچه فراتر است حلال و آنچه پايين‌تر است حرام باشد ؟ آنچه موجب منفور شدن سجع‌شده - هرچند كه از نظر خودنمايى و آرايه پايين‌تر از شعر است - اين است كه كاهنان عرب كه اكثر مردم جاهليت براى داورى پيش آنها مىرفتند و گمان مىكردند آنها غيب مىدانند و از جنّ خبر دارند ، نظير حازى جهينه و شقّ و سطيح و عزى سلمه و جز اينها ، از آينده خبر مىدادند و اخبار خود را با سخنان مسجّع بيان مىكردند ، مانند : « و الارض و السّماء و العقاب الصّقعاء ، واقعة ببقعاة ، لقد نفر المجد بنى العشرا ؟ للمجد و السّناء » و از اين قبيل سخنان كه زياد است ، مگر نمىبينى كه ضمرة بن ضمره و هرم بن قطبه و اقرع بن حابس و نفيل بن عبد العزّا از غيب خبر مىدادند و با سجع فرياد مىزدند و همچنين ربيعة بن حذار . آنان گفته‌اند : حرمت سجع و كهانت در آن زمان به سبب نزديك بودن به زمان جاهليت و بقاى آثار آن در دلهاى بسيارى از آن مردم بوده است ، ولى بعدها كه اين سبب بر طرف شد ، حرمت آن‌هم از
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 284 .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 290 | مصطفى الصاوي الجويني / موسى دانش / حبيب روحانى