شده است كه پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و إله به حسّان بن ثابت فرمود : مگر زبان ندارى ؟ ( كنايه از اينكه تو بايد شعر بگويى ) . حسّان زبانش را درآورد و آنرا به سر بينىاش زد و گفت : به خدا سوگند اگر زبانم را بر مويى گذارم آنرا مىتراشد و اگر بر سنگى نهم آن را مىشكافد و گفتهء هيچ زبانآورى از قبيلهء معدّ مرا مسرور نمىكند . « 1 » اين سخن پيامبر صلى اللّه عليه و إله به حسّان مايهء افتخار او و قدردانى از هنر وى است كه در خدمت به اسلام به كار گرفته مىشد .
داستان ديگرى نقل مىكنند كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله به شعر گوش مىداد و تحتتأثير آن قرار مىگرفت . اين تأثير ، بيانگر جنبهء عاطفى و انسانى آن حضرت است و جاحظ در اين باره مىگويد : « از جملهء ارزشهاى شعر و موقعيت آن ، از حيث نفع و ضرر در نظر پيامبر صلى اللّه عليه و إله اين است كه روزى پيامبر صلى اللّه عليه و إله در حال طواف خانهء خدا بود و ليلا دختر نضر بن حارث بن كلده « 2 » او را ديد و براى اينكه آن حضرت را متوقف كند آنچنان دامن عبايش را كشيد كه بازويش برهنه شد و شعرى كه پس از كشته شدن پدرش گفته بود ، خواند .
پيامبر صلى اللّه عليه و إله فرمود : « اگر شعر او را قبلا شنيده بودم پدرش را نمىكشتم » شعر اين است :
يا راكبا انّ الاثيل مظنّة * من صبح خامسة و انت موفّق
« اى كسى كه از بامداد پنجمين روز آب خوردن شتر ، بر آن سوارى ، بدان كه چمن جايى است كه اميد خير در آن مىرود و تو موفّق هستى . »
ابلغ بها ميّتا بأنّ قصيدة * ما ان تزال بها الرّكائب تخفق
« به مرده ابلاغ كن قصيدهاى را كه پيوسته شترها را به اضطراب درمىآورد . »
فليسمعنّ النّضر ان ناديته * ان كان يسمع ميّت لا ينطق
« وقتى مردهاى كه سخن نمىگويد ، صداى مرا مىشنود ، پس نضر بايد حتما بشنود . »
ظلّت سيوف بنى ابيه تنوشه * للّه ارحام هناك تشقّق
« همواره شمشيرهاى برادرانش بر او فرود مىآيد و براى خدا در آنجا رحمها
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ص 63 .
( 2 ) - تنها جاحظ نام شاعر را ليلا گفته ، ولى اصح اقوال اين است كه نامش « قتيله » بوده است .