موقعيتشان شايسته است كه ماجراى آنها براى مردم جاهل و ضعيف پوشيده بماند تا رسوا نشوند و نيز شايسته است كه براى ادّعاى بىجاى خود راهى و براى نيرنگ در برابر پيامبران الهى عاملى بيابند و با اينكه به ناتوانى خود پىبرده بودند ، باز هم ادّعا داشتند كه قادرند به چنين كارى ( آوردن مثل قرآن ) دست يابند ، چنانكه قرآن مىفرمايد :
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا
« 1 » ، « هرگاه آيات ما بر آنها خوانده شود مىگويند : اين را شنيدهايم ، اگر بخواهيم همانند آن را مىآوريم » .
آيا به رغم اينكه اعراب جاهليت به سرشكستگى و ناتوانى خود اعتراف داشتند ، براى مبارزهء با قرآن نمىكوشيدند و آنچه در چنته داشتند بيرون نمىدادند ؟ در حالىكه آنان خودخواهترين و متعصبترين و كنجكاوترين افراد بودند و در همهجا دعوت قرآن را در هر كوى و برزنى مىشنيدند . مردم هم به خطابهها توجه داشتند و تشنهء سخنانان بليغ بودند . كسانى كه هنگام نزول وحى حضور داشتند ، آيات خدا را مىشنيدند و كسانى كه غايب بودند از طريق حاضران به آن دسترسى پيدا مىكردند .
يا چنين نبوده يعنى مشركان از مبارزهء با قرآن ناتوان نبودهاند . در اين صورت ، با توجه به قدرت آنها به مبارزهء با قرآن ، امكان ندارد به ترك مبارزه همداستان شوند ، زيرا براى تعداد زيادى از عقلا و هوشمندان و دانشمندان ، با توجه به اختلاف انگيزهها و شدّت عداوتشان با قرآن ، امكان ندارد كه با يكديگر توافق كنند كه از كارهاى مهم دست بردارند و به كار كوچكى اهتمام ورزند و اين مطلب آنقدر روشن و آشكار است كه حتّى بر اشخاص نادان پوشيده نيست تا چه رسد به خردمندان و اهل دانش و تا چه رسد به دشمنان ، زيرا سخنآرايى از جنگ و بذل مال آسانتر است . هيچكس نگفته است كه اعراب پرسشها و خردهگيريهاى خود را دربارهء قرآن با آن همه خصومتى كه داشتند رها كردند و دليل بر اين امر سخن خداوند است : « آنان كه كافر بودند گفتند : چرا قرآن يك مرتبه بر محمّد صلى اللّه عليه و إله نازل نشده است » « 2 » و نيز فرموده است : « هرگاه آيات روشن ما بر آنها خوانده شود ، كسانى كه عقيده به آخرت ندارند مىگويند : قرآنى غير از اين بياور يا آن را
هامش
( 1 ) - انفال / 31 .
( 2 ) - فرقان / 32 .