قرآن شباهت پيدا كند . لكن اين تدبير الهى است كه هيچكس از بندگان نمىتوانند سخنى مانند قرآن بياورند هرچند تمام آنها به اين منظور گردهم آيند . » بايد دانست كه سخن جاحظ دربارهء انصراف اذهان از مقابلهء با قرآن به اين معنا نيست كه عربها چون زبانى فصيح و بليغ داشتند قادر بودند كه مثل قرآن بياورند ، بلكه به اين معناست كه قرآن طمع آنها را بريد و اميد آنها را از اينكه با قرآن مبارزه كنند قطع كرد و اين خود يكى از جنبههاى اعجاز است .
در جاى ديگر جاحظ از پيامبران و نشانههاى آنان كه با احوال اقوام و امتهاى ايشان همخوانى داشت سخن مىگويد : « چنانكه شگفتانگيزترين كارها نزد قوم فرعون ، جادو بود و در هيچ زمانى جادو بيشتر از آن زمان در ميان آن مردم رونق نداشت .
خداوند موسى را براى ابطال جادو و پست شمردن آن و برملا ساختن ضعف و نقص آن فرستاد . . . و نيز در زمان عيسى عليه السّلام كه بيشتر مردم از دانشمندان متخصّص طب و پزشكى بودند و تودهء مردم در برابر متخصصان اين علم تعظيم مىكردند ، خداوند متعال معجزهء آن حضرت را زنده كردن مردگان قرار داد ، در حالى كه آنان به آخرين درجهء طبابت در مداواى بيماران رسيده بودند . او كور مادرزاد را شفا مىداد ، در حالى كه آنان در معالجهء درد چشم سرآمد بودند . به علاوه ، خداوند ، نشانهها و معجزات ديگرى هم به آن حضرت داده بود . »
آنگاه جاحظ به بيان نشانههاى نبوت حضرت محمّد صلى اللّه عليه و إله و وضعيت قوم او مىپردازد : « . . . و همچنين در روزگار حضرت محمّد صلى اللّه عليه و إله كه نيكوترين و بزرگترين هنر مردم ، حسن بيان و نظم و ترتيب در سخن بود و آنان اين آگاهى و هنر را در انحصار خود داشتند و بلاغت آنها به اوج رسيده و فهمشان در اين امر استحكام يافته بود و نيز با افزايش شاعران و سخنورانشان كه بر مردم جهان برترى پيدا كرده بودند ، خداوند متعال آن حضرت را برانگيخت تا آنها را نسبت به همان چيزى كه خود را بدون ترديد بر آن توانا مىدانستند ، به مبارزه بطلبد . او پيوسته آن مردم را به سبب ناتوانىشان [ در سخن گفتن ] سركوب مىكرد و نقص آنها را به آنان نشان مىداد ، تا آنجا كه اين نقص براى
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: مصطفى الصاوي الجويني
ص٢٨٢