پس از آنكه جاحظ را در نظريهاش پيرامون فهم نصوص قرآن و حديث همراهى كرديم ، اكنون به گفتار وى دربارهء مسألهء ديگرى مىپردازيم .
مهارت ادبى در متون قرآنى و حديثى از نگاه جاحظ
در اين مبحث ، نخست بايد مقدّمهاى دربارهء انديشهء بلاغى جاحظ راجع به امورى كه به مهارت ادبى در متون قرآنى و حديثى ارتباط دارد ، مطرح شود و در اين زمينه ناگزيريم كه نظريّهء كلّى جاحظ را دربارهء بيان قرآنى و حديثى به تصوير كشيم .
بنابراين ، سخن ما ، در اينجا به دو بخش تقسيم مىشود : در بخش نخست ، به گفتهء جاحظ دربارهء اعجاز قرآن ، گوش فرامىدهيم ، و اين گفته او يك جنبهء نظرى و عقلى دارد و يك جنبهء كاربردى و ادبى كه در آيندهء نزديك از آن ، سخن خواهيم گفت .
در جنبهء اول ، جاحظ به تحليل اين موضوع مىپردازد كه چگونه قرآن از طريق منصرف كردن اذهان از آوردن سخنانى همانند آن ، معجزه است و در خلال اين تحليل ، جوّ ادبى و روانيى را كه مبارزهطلبى با نظم قرآنى در آن صورت گرفته است به تصوير مىكشد . و سپس در حالى كه مهمترين نظريات دربارهء اين مسائل را بررسى مىكند ، روى نتيجهء اين مبارزهطلبى دست مىگذارد و مىگويد : « از اين قبيل است برداشته شدن اوهام از ذهن عربها و منصرف شدن دلهاى آنها از معارضهء با قرآن بعد از آنكه پيامبر صلى اللّه عليه و إله آنها را به مبارزه با نظم قرآن دعوت كرد و ازاينرو ، كسى را نيافتم كه چشم طمع به اين كار بدوزد و اگر طمع هم مىكرد ، در آن به زحمت مىافتاد و اگر تحمل زحمت هم مىكرد و چيزى را مىآورد كه شباهت اندكى به آيات قرآن داشت ، اين ماجرا در نظر اعراب و اشباه آنها گران تمام مىشد . و اين خود ، موجب مىشد كه مسلمانان دست به كار شوند ، آنان را به محاكمه بكشند و داورى برخى از اعراب را بپذيرند و در نتيجه جدال و گفتگو زياد مىشد .
به عنوان نمونه ، ياران مسيلمه و بنى نواحه به سخنان مسيلمه كه از خود انشاء مىكرد تمسّك كردند ، با اينكه هركس اين سخنان را مىشنيد ، يقين مىكرد كه او به قرآن هجوم برده و از آن سرقت كرده و قسمتهايى از آن را گرفته و كوشيده كه كلماتش با