احاديث را نمىفهمند و نمىدانند كدام حديث مردود و كدام حديث داراى معنا و تأويل است و كدام نوع آن در مورد خاصى وارد شده است . » « 1 »
راه سوم نقد حديثى اين است كه جاحظ دليل هريك از دو گروه مخالف را دربارهء حديث مروى مىآورد ، و نصوص هر دو دليل حكايت از تعارض و تناقض آنها مىكند .
جاحظ به همين تقابل دو دليل كه بيانگر واقعيتى است بسنده مىكند و اين واقعيت ممكن است از وضع ظاهرى آنها كه با يكديگر تعارض دارند نشأت گرفته باشد و يا ممكن است تعارضى در ميان نباشد ، امّا هر حديثى داراى شرايط خاصى باشد . مثلا دربارهء جواز اخته كردن و عدم جواز آن ، نخست احاديث و آثار نهى از آن را مىآورد و سپس اخبارى را كه نشانگر جواز آن است ارائه مىدهد ، از جملهء روايات او اين روايت است :
« ابو داوود نخعى از محمد بن سعيد از عبادة بن نسى از ابراهيم بن محيريز روايت مىكند كه گفت : بهترين اسبها نزد مسلمانان پيشين ، در زمان عمر و عثمان و معاويه ، اسبهاى اخته بودهاند ، زيرا چنين اسبهايى از نظر ديدهبانهاى لشكر و آنان كه در كميناند پنهانترند و بيشتر مىتوانند سختيها را تحمل كنند .
ابو جرير مىگويد : ابن جريح از عطا به من خبر داد كه در اخته كردن چهارپايان اشكالى نمىديده است . . . و سفيان بن عيينه از ابن طاووس از پدرش نقل كرده است كه او شترى را اخته كرد .
سفيان بن عيينه از مالك بن مغول از عطا نقل كرده است كه راجع به اخته كردن قاطر از او سؤال شد ، گفت : اگر بيم گاز گرفتنش باشد ، مانعى ندارد » . « 2 » مضمون اين احاديث كه اخته كردن را جايز مىداند اشاره به اين دارد كه اين جواز در حالتهاى ويژه است ، امّا جاحظ در اين مورد اظهار عقيده نكرده و به دلالت خود احاديث اكتفا كرده
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 4 ، ص 288 - 289 و نيز نگاه كنيد به استدلال آنها به حديث كافر بودن مار ، با اينكه حق تأويل آنچنان است كه مطابق روايت عبد الرحمان بن عبد اللّه مسعود باشد كه گفت : از قاسم بن عبد الرحمان شنيدم كه مىگفت : عبد اللّه مسعود گفته است : هركس مار يا عقربى را بكشد ، گويى كافرى را كشته است .
همان مأخذ ، ص 292 - 295 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 180 - 181 .