تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
مركز شعله قرار مىگيرند ، آتش هيچ تأثيرى بر آنها نمىگذارد . فزونى قدرت خداوند بر قدرت بندگانش بيشتر از فزونى حرارت آخرت بر حرارت دنياست . بعضى گفته‌اند : اين نيز مانند آتش ابراهيم است كه وقتى وى در آتش افكنده شد ، خداوند فرشته‌اى را به نام « فرشته سايه » به سويش برانگيخت كه با او سخن بگويد و مهربانى كند ، ازاين‌رو آتش نتوانست به او آزار و آسيبى برساند . با اين‌كه به او نزديك بود و طبيعت آتش هم‌سوزندگى است . . . » . « 1 » آنچه جاحظ به ما ارائه مىدهد ، صورتى است از به‌كار گرفتن عقل در به دست آوردن معانى نصّ و اين صورت ، به رغم اختلافى كه در نهايت امر دارد ، نتيجهء آزمايشى عقلى است كه معتزله نصوص را تابع آن قرار مىدهند . آنچه جاحظ از استادش نظّام نقل كرده ، بيان‌كنندهء اين است كه معتزله در مواردى كه با اصولشان برخورد نداشته باشد ، نص حديث را - حتى آن را كه اصرارى بر تأويلش ندارند - تا زمانى معتبر مىدانند كه مضمون آن ، با عقل و يا با تجربه عملى روشن شود : « ابو اسحاق مىگويد : در دوران كودكى شنيدم كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله از برگرداندن لب مشك و نوشيدن آب از آن ، نهى كرده است . با خود گفتم اين حديث ، مهم است ، امّا آب نوشيدن از دهان مشك چه ضررى دارد كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله از آن نهى كرده است ؟ تا وقتى كه شنيدم : شخصى از دهان مشكى ، آب نوشيد ، مارى او را گزيد و او مرد و نيز مارها از دهان مشكها داخل مىشوند ، دانستم كه بسا احاديثى است كه من تأويل آن را نمىدانم و براى آن روشى وجود دارد كه من نسبت به آن آگاهى ندارم . » بنابراين ، طبيعى است ، كسى كه به ظاهر حديث تمسّك كند ، بدون اين‌كه در معناى آن تأملى داشته باشد در معرض انتقاد جاحظ قرار مىگيرد و به جهالت توصيف مىشود ، چنان‌كه جاحظ اصحاب ابن حائط را چنين توصيف كرد ، زيرا آنان عقيده داشتند كه حيوانات بر دو دسته‌اند : مؤمن و كافر و مار را از گروه كافران مىدانستند . او دربارهء اين گروه و ديگران چنين مىگويد : « . . . و اين گروه از كسانى هستند كه تأويل
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 3 ، ص 394 - 397 .