از ابو عنبسه از ابو زبير از جابر نقل كرده است كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله به ما دستور داد سگها را بكشيم تا آنجا كه هرگاه زنى با سگ خود از بيابان مىآمد آن را مىكشتيم و آنگاه ما را از اين كار منع كرد و فرمود : « سگ سياه يكرنگ را كه چشمهايش دو خال دارد بكشيد ، زيرا چنين سگى شيطان است . »
اشعث از حسن روايت كرده است كه عثمان هيچ وقت سخنرانى نكرد مگر اينكه دستور قتل سگها و ذبح كبوتران را داد .
از حسن نقل شده است كه شنيدم عثمان بن عفّان مىگفت : سگ را بكشيد و كبوتر را سر ببريد .
از ابو شيبه از سالم ، از پدرش نقل شده است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و إله فرمود : هركس سگى را نگهدارد ، جز سگ شكارى و سگ گله ، هر روز از مزد او به وزن دو قيراط « 1 » كم شود .
صاحب خروس مىگويد : ابراهيم بن ابى يحياى اسلمى روايت كرده است از محمد بن منكدر و او از ربيعة بن ابى عبد الرّحمان كه گفت : در زمان عمر دو نفر با مسابقهء دو خروس ، شرطبندى كردند ، عمر دستور كشتن خروسها را صادر كرد . مردى از انصار پيش او آمد و گفت : آيا به كشتن يكى از امتها كه خداى تعالى را تسبيح مىگويند دستور دادى ؟ عمر فرمان داد كه از قتل آنها صرفنظر شود .
از قتاده نقلشده كه ابو موسى گفت : مرغها را در ميان خانههايتان زندانى نكنيد تا از ساكنان قريه به شمار نياييد ، زيرا شنيدهايد كه خداى تعالى دربارهء ساكنان قريهها فرموده است : « ساكنان قريهها ايمن شدهاند از اينكه عذاب ما شامگاهان ، در حالىكه به خواب فرورفتهاند به آنان برسد ؟ . » « 2 »
به نظر من اين سخن ابو موسى به آن معنايى كه مردم گمان كردهاند ، نيست ، زيرا تأويل در اينجا وجهى ندارد ، بلكه به اين معناست كه با توجه به نيازى كه آن روز به
هامش
( 1 ) - قيراط ، نيم دانگ كه تقريبا به وزن چهار جو مىباشد . فرهنگ جديد ، مادهء قرط . م .
( 2 ) - اعراف / 97 .