تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
جاحظ با اين بيان ، به خطر قطع شدن رابطهء نصّ روايت با سياق و شرايط آن اشاره مىكند و اين‌كه اين امر ، موجب احتمالاتى در معناى نص مىگردد ، در حالى كه مناسبتها و شرايط نص ، مانع از اين احتمالات است . او به صراحت اشاره كرده است كه نبودن برهان و از بين رفتن شرايط محيطى ، سبب دشوار شدن درك معناى نصّ مىشود . او پس از آوردن مقدارى از عبارات متداولى كه مورد كراهت پيامبر صلى اللّه عليه و إله و ياران و تابعان مىباشد ، مىگويد : « پيامبر صلى اللّه عليه و إله و صحابه و تابعان از شنيدن و تلفظ بعضى از روايات كه معنا و دلايل آن ناشناخته است كراهت داشته‌اند ، امّا اصحاب ما كراهتى ندارند و ما هم قدرت بر ردّ اصحابمان نداريم . از سوى ديگر از آنها چيزى بيشتر از كراهت نشنيده‌ايم و اگر سخن كراهت با ذكر علت و برهان توأم مىبود ، مطلب روشنتر مىشد . امّا بيشتر روايات خالى از ذكر علّت است و راويان به ظاهر لفظ ، بدون بيان علّت و برهان اكتفا كرده‌اند ، اگرچه آنها خود ، علّت و معلول را با يك ديد مشاهده كرده‌اند . » « 1 » رواياتى وارد شده است كه به سر بريدن كبوتر و خروس و كشتن سگ امر مىكند ، نه به‌طور مطلق و بدون شرط ، بلكه براى آن مناسبتى است كه جاحظ مناسبتها و شرايط را در سر بريدن كبوتر ياد مىكند : « اسامة بن زيد حديث كرده است كه بعضى از استادان ما از دير زمان نقل كرده‌اند كه عثمان بن عفّان خواست كبوتران را ذبح كند ، او گفت : « اگر اين كبوتران ، امّتى از امّتها نبودند دستور كشتن آنها را صادر مىكردم ، امّا پرو بالشان را كوتاه كنيد . » خليفه با دستور كوتاه كردن بالهاى كبوتران فهماند كه سر بريدن آنها براى منصرف كردن كسانى است كه آنها را مىگيرند و وسيلهء بازى قرار مىدهند ، از قبيل جوانان و نوجوانان و آنان كه مزاحم مردم هستند و كبوتران را وسيلهء مسابقات نامشروع و قمار قرار مىدهند و نيز منصرف كردن كسانى كه به وسيلهء آنها به خانه‌هاى مردم و همسايگان سر مىكشند و با جوجه كبوتران ، كودكان مردم را مىفريبند . قلوه سنگ پرت مىكنند كه غالبا سبب گرديده چشم از حدقه بيرون آيد يا بينى بشكند و دهانى خون‌آلود گردد ، بدون اين‌كه خود متوجه باشند كه چه كرده‌اند و چه مقدار
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 339 .
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 272 | مصطفى الصاوي الجويني / موسى دانش / حبيب روحانى