تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
داورى و گستردگى در علم و درستى در صدور حكم و نيز تفصيل مجمل و تشخيص مشتبه و آگاهى و دلسوزى و قاطعيت را در هنگام لزوم ، گردآورده است . رسول خدا صلى اللّه عليه و إله ياد از شعيب پيامبر كرد و فرمود : « شعيب خطيب پيامبران بود » و اين سخن براساس چيزى است كه خداوند آن را در كتابش حكايت كرده و به گوش بندگانش رسانده است . پس چگونه از منزلت خطبا بيم دارى در حالى كه داوود و شعيب در برابر تو قرار دارند . به علاوه ، آياتى را از قرآن حكيم دراين‌باره و در صدر اين كتاب ، بر تو خوانديم و از سوى ديگر ، خطبه‌هاى رسول خدا صلى اللّه عليه و إله نوشته و محفوظ و جاويد و مشهور است كه اين خود ، دليل بر فضيلت خطابه است . شما خيال مىكنيد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و إله فرموده است : دشنام دادن و سخنورى دو شعبه از نفاق است و شرم و عجز دو شعبه از ايمان است . لكن ما به خدا پناه مىبريم از اين‌كه قرآن كسى را به عجز و ناتوانى تشويق كند و نيز به خدا پناه مىبريم از اين‌كه رسول او ميان دشنام و بيان جمع كند ، در حالى كه خداوند هرچه را تجاوز از حدّ باشد نهى كرده است . و كلمهء « عىّ » بر هر چيزى اطلاق مىشود كه از اندازه كمتر باشد . ازاين‌رو ، « عىّ » مذموم است و پرگويى نيز مذموم است و دين خداى تعالى ميان كندى و تندى است . . . تا آخر . » « 1 » با توجه به آنچه از تناقض حديث با نص قرآن بيان داشتيم چيزى را كه هم‌اكنون ياد مىكنيم تحقق مىيابد و آن اين است كه مفاهيم نصوص قرآنى ، احاديثى را كه در فضيلت عسل آمده تصحيح مىكند . از جمله روايت : « سعيد بن ابى عروبه از قتاده از ابو متوكّل ناجى از ابو سعيد خدرى است كه مىگويد : مردى خدمت رسول خدا صلى اللّه عليه و إله آمد و گفت : برادرم از درد شكم مىنالد پيامبر صلى اللّه عليه و إله فرمود : به او عسل بخوران . بعد از مدّتى همان مرد برگشت و گفت : به او عسل دادم ، ولى مؤثر واقع نشد . حضرت باز هم فرمود : به او عسل بده . مرتبهء سوم برگشت و همچنان گفت . حضرت اين‌بار نيز همان دستور را به او داد . مرتبهء چهارم برگشت و نيز همان حرف را تكرار كرد . حضرت فرمود : خدا را
هامش
( 1 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 194 - 196 و 200 - 203 و نيز نگاه كنيد كه حديث : « ما گروه انبياء بسيار گريانيم . » را با قرآن مقايسه كرده است . همان مأخذ ، ج 4 ، ص 27 - 32 .