آنها نه مدحى آمده و نه نكوهشى . » « 1 »
جاحظ در راستاى توثيق حديث به اندازهاى كه دربارهء متن حديث كوشيده ، دربارهء راوى تلاش نكرده است و لذا هرگاه از راوى چيزى را كه مشهور بود ، مىشناخت آن را امضا ميكرد و گرنه آن را مشكوك مىدانست . . . به عنوان نمونه ، در بحث جواز خصى ساختن انسان و عدم آن ، گروهى به اين دليل آن را جايز دانستهاند كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله غلام اختهاى را كه مقوقس به ضميمهء ماريهء قبطيّه به او اهدا كرد ، پذيرفت .
جاحظ اين حديث را مورد انتقاد قرار داده و گفته است : « پيش از هر چيز اين حديث از دو حال خارج نيست يا از لحاظ سند و صدور صحيح است و يا اينكه فاسد است ، اگر فاسد باشد ، اصل مسأله باطل است و اگر صحيح و پسنديده باشد . . . تا آخر . » « 2 »
دربارهء حديثى كه طرفداران سكوت به آن استدلال مىكنند و اصمعى و ابن اعرابى از رجال حديث خود نقل كردهاند ، جاحظ پس از آنكه به نقد از متن اين حديث مىپردازد ، مىگويد : « . . . از جمله اشكالات اين حديث اين است كه ما نمىدانيم آيا پيامبر صلى اللّه عليه و إله چنين فرموده است ، يا نه ، زيرا در اينگونه اخبار نياز به خبر مكشوف و حديث معروف مىباشد ، لكن ما با توجه به موثق و آشكار بودن دليل ، به اينگونه مسائل و مانند آنها پاسخ مىدهيم . » « 3 »
جاحظ همچون ساير محدثان تمام همت خود را صرف بررسى احوال راويان حديث نمىكرد ، بلكه بيشتر به اين توجه داشت كه روش انتقادى خود را بر نصّ حديث تطبيق و آن را برطبق آزمايشها و مقياسهاى خود بررسى كند . از جمله راههاى نقد حديثى او اين است كه نصّ حديث را بر قرآن عرضه و آنها را با يكديگر مقايسه مىكند .
او از ابو هريره روايت مىكند كه گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و إله فرموده است : « پس از من ، حديث
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 203 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 164 ، دنبالهء مطلب اين است : ما مىدانيم كه در حديث چنين نيست كه پيامبر صلى اللّه عليه و إله پس از آگاهى از اخته بودن آن غلام او را پذيرفته باشد .
( 3 ) - البيان و التبيين ، ج 4 ، ص 28 .