دست مىآوريم . » واژهء « خير » از نظر جاحظ در اينجا به معناى روزى و وسيلهء معاش است ، و در مورد ديگر به معناى عين مال مىآيد ، مثل اين سخن خداوند :
إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ . . .
« 1 » ، « اگر ميّت كه داراى مال است ، وصيّت كند . . . » و همانند اين سخن خداوند :
وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
« 2 » ، « به اين معنا كه انسان به دليل دوستى زياد ، نسبت به مال دنيا بخل مىورزد و در نگهدارى آن افراط مىكند . » كلمهء « خير » در جاى ديگر به معناى فراوانى و بسيارى خوردنى و نوشيدنى آمده است ، مىگويد : چه بسيار است ، خير خانهء فلانى . خير محض به معناى اطاعت و سعهء صدر است . » « 3 »
بدون شك اين بررسى جاحظ نشان مىدهد كه وى با زيركى خاص ، شيوهء ادبى در تفسير را كه ما امروز بدان دست يافتهايم ، درك كرده است . يكى از گامهايى كه وى در اين زمينه برداشت ، شيوهء كاربرد يك لفظ در موارد و سياقهاى گوناگون در قرآن است و بر اثر گوناگونى اين موارد و سياقها معناى آن لفظ هم تغيير پيدا كند .
تا اينجا دربارهء برداشت جاحظ از متن قرآنى سخن گفتيم و اينك به بحث ديگرى مىپردازيم .
نظريهء جاحظ راجع به برداشت از متن حديث
جاحظ ، مانند ساير محدّثان ، نخست به توثيق متن حديث از راه جرح و تعديل راوى مىپردازد و چون حديث از طريق روايت به ما مىرسد ، لازم است ارزشى را كه جاحظ براى روايت به عنوان يكى از منابع شناخت قايل است ، بشناسيم . او بر آن است كه : « علم و آگاهى انسان بستگى به كثرت شنيدنيهاى او دارد و نيز بايد نوشتنيهايش
هامش
( 1 ) - بقره / 180 .
( 2 ) - عاديات / 8 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 6 ، ص 410 ، جاحظ براى بررسيهاى لغوى الفاظ قرآنى كه از لحاظ معنا ، با به كار رفتن اين الفاظ ، در نصّ ديگر و يا در مورد ديگرى از قرآن ، تفاوت دارند ، مثالهايى آورده است . از قبيل : « كلمات اللّه » الحيوان ، ج 1 ، ص 209 - 210 . « قولا بليغا » . البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 408 . و « لازب » ، همان مأخذ ، ج 1 ، ص 199 . « المعازير » ، همان مأخذ ، ج 1 ، ص 160 . « اللّحن » ، همان مأخذ ، ج 2 ، ص 217 .