كميت چنين سروده است :
و فى ضبن حقف يرى حقفه * خطّاف و سرحة و الأجدل
« او در كنار تپّهاى از شن قرار دارد كه پرنده و چهارپا و شاهين آن را مىبينند . » ) « 1 »
خلاصهء سخن اينكه در اين موارد « رؤيت » به معناى علم و « نظر » به معناى مقابل و روبهرو است .
ب : از جملهء موارد بحث لغوى جاحظ آن است كه معناى لفظ را با دقت از طريق مفهوم تعبير قرآنى به دست مىآورد و آن را مشخّص مىكند ، نظير لفظ « به دو » « . . . اهل به دو » ساكنان بيابان عرب و عجم را شامل مىشود و دليلش اين است كه گاهى در قرآن بر هر دو اطلاق مىشود . چنانكه خداوند فرموده است :
وَ جاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي
« 2 » ، « و شما را از آن بيابان دور به اينجا آورد ، پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم فساد كرد و جدايى افكند . »
ج : گاهى جاحظ به رابطهء معنوى كه معانى لفظ قرآن را با هم مرتبط مىسازد ، توجه مىكند همانند كلمهء « صياصى » « 3 » . به عنوان نمونه ، دربارهء برخى از خصلتهاى خروس چنين مىگويد : « . . . در خروس اهلى كه نوعى از پرندگان است ، گونهاى از تدبيرهاى جنگى و فرهنگ و مديريت وجود دارد ، زيرا اين حيوان مىتواند پنجهء خود را در چشم خروس ديگرى فرو ببرد و به كشتارگاه نزديك شود و اشتباه هم نكند .
همچنين ، اين حيوان در فاصلهء كوتاه به سرعت به بالا مىپرد و سلاحش تيز است و رفتارش عجيب است كه اختصاص به خود او دارد . به همين دليل ، شاخ گاو را نيز « صيصيه » گفتهاند و سپس قلعههايى را كه در مدينه ، وسيلهء جلوگيرى از دشمن بود نيز صياصى ناميدهاند ، چنانكه خداوند مىفرمايد :
وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 7 ، ص 200 - 201 .
( 2 ) - يوسف / 100 .
( 3 ) - صياصى ، جمع صيصيه به معناى قلعههاى محكم است و سپس به هر وسيلهء دفاعى نيز اطلاق شده است مانند شاخ گاو و شاخكى كه در پاى خروس است و چنانكه از آيه معلوم مىشود ، يهود قلعههاى خود را در كنار مدينه در نقطهء مرتفعى ساخته بودند . . . . تفسير نمونه ، سورهء احزاب ، ذيل كلمهء صياصى . م .