مىكوشند كه براى فعلهاى « رأيت » و « نظرت » معانى ديگرى پيدا كنند ، چنانكه جاحظ مىگويد : ( . . . سخن خداوند : « آيا نديدى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد . » « 1 » و اين گفتار خداوند : « به پروردگار خود نمىنگرى كه چگونه سايه را بر سر عالميان بگسترانيد . » « 2 » و اين آيه : « و شما ، پيش از دستور جهاد آرزوى مرگ در راه خدا مىكرديد ، چگونه است امروز كه به جهاد مأمور شديد ، سخت نگران مىباشيد » « 3 » در همهء اين آيات مقصود از رؤيت ، ديدن به غير چشم ظاهرى است .
جاحظ در باب ديگرى مىگويد : مقصود از واژهء رؤيت در سخن خداوند : « و آنها را مىبينى كه به تو نگاه مىكنند ، امّا نمىبينند » « 4 » يا سخن كسى مىگويد : « ديدم كه آن مرد چنين و چنان مىگويد » و « شنيدم كه خدا چنين و چنان گفت » و « فلانى شمشير را مىبيند » و « فلانى رأى ابو حنيفه را مىبيند » و « عقل فلانى را خوب ديدم » ديدن با چشم ظاهر نيست . ابن مقبل سروده است :
سل الدّار من جنبى جبّر فواهب * بحيث يرى هضب القليب المضيح
« سراغ خانه را از دو طرف جبّر و واهب ( دو مكان است ) بگير . در آنجا كه مضيح ( مكانى است ) بلندى چاه را مىبيند . ( مقابل آن قرار دارد ) » ، مثلا وقتى كوه در مقابل كوه قرار گيرد ، گويى آن را مىبيند . عربها مىگويند : « خانهء فلانى به خانهء فلانى نگاه مىكند » ( روبهروى هم هستند ) و خانههاى فلان قبيله به يكديگر نگاه مىكنند ، يعنى روبهروى هماند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « من از هر مسلمانى كه معاشر با مشركى باشد ، بيزارم » .
اصحاب گفتند : براى چه ، يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؟ فرمود : « زيرا نبايد مسلمان چنان به مشرك نزديك شود كه هريك آتشى را كه ديگرى در خانهاش روشن مىكند ببيند » « 5 » عربها مىگويند : « وقتى كه مستقيم به طرف جلو مىروى و كوه به تو نگاه مىكند ، طرف راست خود را بگير . »
هامش
( 1 ) - فجر / 6 .
( 2 ) - فرقان / 45 .
( 3 ) - آل عمران / 143 .
( 4 ) - اعراف / 198 .
( 5 ) - براى اين حديث معانى زيادى نقل شده است به كتاب لسان العرب مادهء « رأى » مراجعه شود . م .