خداوند عزّ و جلّ ، كسى را كه در باطن كافر است و تظاهر به ايمان مىكند و خلاف آنچه در باطن دارد نشان مىدهد ، چنانكه موش دو پا ، در ساختن ، نافقاء و قاصعاء چنين مىكند ، منافق ناميده است . اين نام در زمان جاهليت براى اينگونه اشخاص بهكار برده نمىشد ، ولى خداوند در قرآن اين اسم را از اين اصل مشتق ساخته است . » « 1 »
جاحظ به الفاظ قرآنى كه بر معانى جديدى دلالت دارد ، مثل قرآن ، فرقان ، تيمّم و فاسق . . . اشاره مىكند .
وى اين نظريهء لغوى را هنگامى كه نصّ قرآن را بررسى مىكند ، با كمال جديّت به كار مىبندد .
الف : او به صراحت بيان مىكند كه هيچكس در اينكه لفظ معناى اصلى خود را بدهد مخالفت ندارد و گاهى براى چنين لفظى به نصّى كه مورد تأييد واقع شده استشهاد مىكند . جاحظ در سياق يك روايت ، به بررسى آن از جنبه تفسير لغوى مىپردازد و مىگويد : « پسر كلبى از پدرش از ابو صالح از ابن عباس نقل مىكند كه قيس بن مخرمه ، پسر مطّلب بن عبد مناف در اطراف خانهء كعبه سوت مىزد و صدايش از كوه حراء شنيده مىشد . خداوند متعال فرمود :
وَ ما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً
« 2 » ، « و نماز آنها نزد خانهء كعبه ، جز سوت و كف زدن كه خلق را از خانهء خدا منع مىكند چيز ديگرى نبود » . در اينجا « تصديه » به معناى « تصفيف » يعنى كف زدن و « مكاء » به معناى « صفير » سوت زدن و چيزى مانند آن است . عنتره چنين سروده است :
و حليل غانية تركت مجدّلا * تمكو فريصته كشدق الاعلم « 3 »
« چه بسا همسر زن زيبايى را بر روى زمين افكندم در حالى كه از ترس ، صداى لرزش عضلهء ميان كتف و سينهاش شنيده مىشد مانند صداى نفسى كه از شكاف لب
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 5 ، ص 276 - 280 .
( 2 ) - انفال / 35 .
( 3 ) - البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 123 . براى آيه عين اين مطلب را در كتاب الحيوان ، ج 4 ، ص 188 ذكر مىكند .