بىاطلاع خواهد بود . چنين فردى كه به نحوهء كاربرد اصطلاح آشنايى ندارد ، اگر در علوم گوناگون بينديشد ، خود به نابودى كشيده مىشود و ديگران را نيز به هلاكت مىاندازد . » « 1 »
جاحظ با آگاهى گستردهاى كه دارد ، مىگويد : بعضى از الفاظ هرچند از نظر كتابت و تلفّظ با يكديگر همانند هستند ، امّا با اختلاف موارد و شروط ، معانى گوناگونى دارند و اين خود بحثى است كه معاصران به آن اهمّيّت مىدهند و دربارهء آن چنين مىگويند : دانش معنىشناسى ، از پديدههاى جديد پژوهش است . . . .
جاحظ مىگويد : « گاهى اسمى با اسمى ديگر از نظر لفظ و نوشتن شباهت دارد ، ليكن از لحاظ كاربرد و معنا مختلف است و هرگاه چنين باشد ؛ بهترين معناى لفظ را از كسانى كه به آن تكلّم مىكنند ، يا از قراين حاليه و مقاليه و نيز از حالات كسانى كه مخاطب قرار گرفتهاند ، مىتوان دريافت . آنچه گفتيم خلاصهء مطلب بود . امّا شرح و تفسيرش طولانىتر است . » « 2 »
جاحظ در اين زمينه ، بحثى تطبيقى دارد كه ما پس از تفصيل نظريّهء لغوى به آن خواهيم پرداخت .
جاحظ از ديدگاه لغوى به شكل زيبا و تازهاى دربارهء فرهنگ لغت هر گروهى سخن مىگويد و تقواى علمى را هم زير پا نمىگذارد ، به گونهاى كه ما امروز مهارت هر اديبى را از سخنان او مىتوانيم تشخيص دهيم . چه ، جاحظ به نقد فرهنگ لغت زنادقه و اديبان اعم از شاعران و نويسندگان مىپردازد و آنگاه علّت آرايش لفظ را در فرهنگ واژگان زنادقه بيان مىكند : « . . . اصل اين است كه زنادقه در كتابهايشان الفاظى دارند كه آنها را آرايش مىدهند ، زيرا وقتى كه الفاظشان از معانى خالى باشد ، با زحمت به چيزى تمايل پيدا مىكنند كه اغلب ، مختصرتر و آسانتر باشد .
براى هر قومى الفاظى است كه براى آنها ارزش خاصّى دارد و همچنين هر گوينده و سخنران و شاعر و سرايندهاى در تمام جهان ، ناگزير از به كاربردن الفاظ و لهجههاى مخصوصى است كه بتواند با استفاده از آنها سخن بگويد ، هرچند خود داراى
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ج 1 ، ص 153 - 154 .
( 2 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 306 .