است كه از سليمان به ارث رسيده و يا كتابهايى از قبيل كتاب اشعيا و ديگران و آنچه از كعب دربارهء خصوصيّات عمر بن خطاب و امثال او نقل مىكنند ، اگر آنها راست گفته باشند و او نيز اخبار دروغى جعل نكرده باشد ، دليلى براى سخن كعب نداريم مگر آنچه دربارهء او بيان داشتيم . » « 1 »
بنابراين ، جاحظ نسبت به كعب الاحبار حسن ظنّ دارد . هرچند وى خود خبر دروغى نمىساخت بلكه افسانههايى را كه در كتابهاى پيامبران وجود داشت ، نقل مىكرد . لذا وى مردى عادل و بىطرف است و به همين ترتيب است انتقاد جاحظ از داستانگويان معتزلهاى كه افسانه نقل كردهاند : « عبد الرّحمان بن كيسان چنين سروده است :
فكان رطيا يوم ذلك صخرها * و كان خضيدا طلحها و سيالها « 2 »
« در آن روز ، سنگهاى سخت زمين ، نرم بود و درختان تنومند و خاردار ، ضعيف و بىخار » .
چنانكه مىبينيد شاعر گمان كرده است كه سنگهاى سخت قبلا نرم بوده و درختان بزرگ و خاردار ، باريك و بىخار بودهاند . بعضى از مفسّران و بزرگان ، گمان كردهاند كه خارها ، روزى بر درختان ظاهر شد كه نصارا گفتند : مسيح پسر خداست .
مقاتل مىگويد اين عقيده را ابو عقيل سوّاق كه از راويان و حاملان حديث از ابن كيسان بوده ، براى ما نقل كرده و همو گفته است كه سنگهاى سخت در اوّل نرم بوده و لذا قدم حضرت ابراهيم عليه السّلام بر روى سنگ ( مقام ابراهيم ) اثر گذاشته ، چنانكه قدمهاى ساير مردم در آن زمان اثر مىگذاشته است ، امّا خداى تعالى همهء اين آثار را محو كرده و از بين برده و تنها اثر مقام ابراهيم را باقى گذاشته است و اين خود دليل عظمت ابراهيم عليه السّلام است كه خداوند بجز رد پاى او ، بقيه را محو كرده است و اين نه بهخاطر آن است كه
هامش
( 1 ) - همان مأخذ ، ص 202 - 203 .
( 2 ) - سيال : گياهى است با خارهاى سفيد و دراز كه در وقت كندن خارهايش ، شير از آن مىريزد . ترجمهء منجد الطّلاب . م .