ابراهيم پاى خود را روى سنگ خشك گذاشته و بر آن تأثير گذاشته است . »
جاحظ اين مرويات را به باد انتقاد مىگيرد و هدفش - آنگونه كه مكتب اعتزالىاش ايجاب مىكند - آن است كه انديشه را از بند خرافاتى كه هيچ دليل و روايت درستى بر اثبات آن وجود ندارد ، آزاد سازد .
از اينرو ، مىگويد : « من حرف خود را با دليل ثابت مىكنم و از ياوهگويى و نسبت دادن چيزى به خودم كه از من نيست به خدا پناه مىبرم . اكنون مىگويم : اگر متكلمان نبودند ، عموم امّتها هلاك مىشدند و اگر معتزله نبودند نيز تودهء ملّتها از بين مىرفتند .
حال اگر نگويم چنانچه ابراهيم و اصحابش نبودند ، عوام معتزله هلاك مىشدند ، اين را مىگويم كه ابراهيم براى معتزله راههايى را هموار كرد و گره از كارهايشان گشود و درهايى برايشان باز كرد كه منافع آن آشكار شد و نعمت فراوان آنها را فراگرفت . » « 1 »
گاهى جاحظ روايتى دروغ را با تمسخر و زخمزبان باطل مىكند : « ابو علقمه گفته است : نام گرگى كه يوسف را خورد « رجحون » بود . يكى به او گفت : يوسف را گرگ نخورد ، بلكه به دروغ به گرگ نسبت دادند و به اين علت خداوند فرمود : « برادران يوسف پيراهن وى را آلوده به خون دروغين نزد پدر آوردند . » « 2 »
گفت : پس نام گرگى است كه يوسف را نخورده ، و آيا سزاوار است كه اين اسم براى تمام گرگها باشد ، زيرا هيچ گرگى يوسف را نخورده است ؟ . » « 3 »
همانگونه كه بعضى اساطير از اهل كتاب نقل شده ، برخى ديگر از اعراب حكايت شده است مانند بعضى از سخنان آنان دربارهء ازدواج جنها با انسانها كه در اين باره به آياتى از قرآن استناد جستهاند . جاحظ به اين مطلب اشاره كرده و گفته است :
« اعراب و امثال آنها در اينباره زيادهروى و اشتباه مىكنند و بعضى از اهل تأويل ، در اين باب چيزى را تجويز مىكنند كه جايز نيست . » « 4 »
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 4 ، ص 205 - 206 .
( 2 ) - يوسف / 18 .
( 3 ) - همان مأخذ ، ج 6 ، ص 477 .
( 4 ) - الحيوان ، ج 6 ، ص 161 - 164 و 196 - 220 عقايد آنها را دربارهء جن ذكر مىكند .