قرار گيرد ممكن است عمدا آنان را گمراه سازد . » « 1 »
حتّى جاحظ گاهى به قصد مقابله با دروغبافان و به منظور بهكارگيرى جملات ادبى تا آنجا سخن را ادامه مىدهد كه به اساطير منجر مىشود : « مسخ سوسمار و مارماهى و نيز مسخ سگها و چلپاسهها و اينكه كبوتر ، شيطان است ، سخنى است كه از روى شوخى به برخى از برادرانى كه مدّعى علم به همه چيز بودند ، نوشتيم و اين خرافات و هوشآزماييهاى كودكانه را از سؤالات آن قرار داديم . . . و گفتيم : ما به مطالبى كه مايهء فساد و خرافه است با شما ستيز كرديم تا شما را از طريق استدلال به خبر صحيحى برگردانيم كه براى تأييد معناى ظاهر نقل شده است .
حال اگر تو اى سائل از اين پرسشها در شگفت هستى و اين روش را از نوادر مىدانى به رسالهاى كه براى احمد بن عبد الوهاب كاتب نوشتهام ، رجوع كن كه مجموعهاى از اينگونه مطالب است . » « 2 »
امّا موضع دينى جاحظ دربارهء افسانه و خرافه همان موضعى است كه مكتب اعتزالى او دراينباره دارد . اين مكتب به شدّت از افسانهگويى و داستانسرايى نكوهش و انتقاد مىكند . برخى از اين افسانهها از طريق پيروان اديان گذشته و بيشتر آنها از طريق اهل كتاب به تفسير راه يافته است . به عنوان نمونه ، از جملهء اين مرويات اين روايت است : « روايت كردهاند كه كعب الاحبار گفته است : در تورات نوشتهشده كه حوّا در آن وقت به ده كيفر دچار شد و آدم به خاطر اطاعت از حوّا و مخالفت با پروردگارش نيز به ده عقوبت گرفتار آمد و مار كه ابليس در شكمش داخل شد نيز به ده عقوبت مبتلا شد ،
هامش
( 1 ) - الحيوان ، ج 1 ، ص 185 - 186 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 308 - 311 . از سخن مسخرهآميز او دربارهء عتبى شاعر ، معلوم مىشود كه اين روايت براى او نقل و به او نسبت داده شده است كه زمانى بر اصحاب كهف داخل شد و شمارهء آنها را فهميد و آنان لباسهاى وحشتناك و بدنهاى بىمو ، داشتند و حال آنكه خداوند متعال به پيامبرش صلى اللّه عليه و إله فرموده است :
« اگر بر آنها مشرف مىشدى با فرار خود به آنان پشت مىكردى و از آنها بسيار مىترسيدى » ( كهف / 18 ) الحيوان ، ج 3 ، ص 44 .